vendredi 7 septembre 2012

گزارش دکتر خزعلی از یک جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخراه دراز و خونینی که امثال
هادی غفاری درج.اسلامی پیمودند!
دکتر خزعلی:
دیشب ششمین نشست سرای اهل قلم بود، از سلسه جلسات " اخلاق سیاسی" با موضوع " تروریسم". بنا بود نشست در روز جهانی مبارزه با تروریسم برگزار شود، به دلیل فضای امنیتی شهر تهران در ایام اجلاس جنبش عدم تعهد، با چند روز تاخیر برگزار شد.
مهمانان مهندس لطف الله میثمی و حجةالاسلام هادی غفاری بودند. از نکات جالب این نشست، کنار هم قرار گرفتن لطف الله میثمی،هادی غفاری و مهدی خزعلی بود، چقدر فاصله ها زود ایجاد و زود پر می شود، شاید در سال اول انقلاب هر سه در یک جبهه بودند، اما لطف الله میثمی را اول از قطار پیاده کردند، شاید هادی و مهدی از پیاده شدن لطف الله در دلشان قند آب می کردند و سوت می زدند! چه بهتر، جایمان بازتر می شود! شاید با خود می گفتند:" بگذار پیاده شود این موجود التقاطی! ..."
یادم می آید که در روزنامه اش به تجویز شکنجه از سوی آیت الله خزعلی حمله کرده بود، همان سال ها او را تکفیر کردند و کمی بعد نه تنها از قطار انقلاب بیرونش انداختند، که به حبسش افکندند، او که زندانی قبل و بعد از انقلاب بود، از زندان بعد از انقلاب برای همبندی های خود گفت، شاید یکی از کسانی که موجب فریاد و فغان آیت الله منتظری شد، میثمی باشد.
بعدها در مراسم ختم خواهر زاده اش - شهید عبدالله میثمی - پدر من سخنرانی می کرد و لطف الله در بین صاحبان عزا نشسته بود و پدر بر فراز منبر از عبدالله تجلیل و لطف الله را کور بی دست خوانده بود! و بعد که به او گفتند که لطف الله در مجلس حضور داشته و در بین صاحبان عزا بوده است، شرمنده شده بود.
در طول چهارده سال انتشار نشریه، 18 بار به دادگاه فراخوانده شده است! تا حد ارتداد به او اتهام زده اند! او دست و دو چشمش را هنگام ساختن یک بمب صوتی دستی داده است. می گفت فقط می خواستیم که در سالگرد روز نحس 28 مرداد سر و صدایی کرده باشیم و بمب طوری طراحی شده بود که زیر پل کار بگذاریم و فقط صوتی باشد، به گونه ای که اگر زن حامله ای از بالای پل عبور کرد، صدمه نبیند، و بمب در دستان او منفجر می شود و حتی او را نمی کشد.
همسرش وقتی با سلاح از مرز ترکیه وارد ایران می شود، به شهادت می رسد، خبر شهادت همسرش را در زندان - در حالی که او در اعتصاب غذا بوده است - به او می دهند. اما او قبل از رسیدن خبر خواب می بیند که دو گل سفید در میان 11 گل سرخ اهدایی همسرش، هنگام آزادی از هم جدا شدند، او تعبیر می کند که در این اعتصاب خشک، من رفتنی ام، اما خبر شهادت همسرش را می آورند!
اکنون نشریه وزین " چشم انداز" را منتشر می کند و صد البته برای ماندن همه خطوط قرمز را رعایت می کند - مثل من! -
هادی غفاری هم از انقلابیون دو آتشه و مبارز قبل از انقلاب بود، او هم قربانی تروریسم دولتی است، پدرش را شکنجه کردند و با مته پا و جمجمه اش را در ساواک شاه سوراخ کردند و کشتند، مادرش هم از زندان شاه گریخت، همسر و فرزند خردسالش هم از شکنجه ساواک در امان نماندند، خودش هم بارها به زندان رفت و بارها از زندان گریخت، و در آخر با دو حکم اعدام و دو حکم تبعید فراری بود.
بعد از انقلاب هم، بسیار دو آتشه وارد فضای انقلاب شد و در بسیاری از حوادث انقلابی صحنه گردان شد، هویدا را او اعدام کرد، در حذف و طرد احزاب گوناگون اول انقلاب فعال بود، در تظاهرات علیه این گروهها میدان دار بود، در مجلس اول و حذف نهضت آزادی و جبهه ملی با اکثریت خط امامی های مجلس بود، همان هایی که در مجلس عرصه را بر بازرگان تنگ کردند، در عزل بنی صدر و سقوط او هم تلاش کرد، در حذف کومله و دموکرات و مجاهدین خلق و فدائیان خلق و جاما و پیکار و حزب خلق مسلمان و غیره و ذالک هم از جان و دل مایه گذاشت، از منتظری هم عبور کرد که با کسی عقد اخوت نخوانده اند و ملاک حال افراد است! در یک کلام از تندروها محسوب می شد، تا امام زنده بود، برو بیایی داشتند، مجلس سوم در یدشان بود و دولت هم از آن خودشان، نخست وزیر تعیین می کردند و به رییس جمهور وقت تحمیلش می نمودند!
- بعد از امام- قطب قدرت، یعنی جایگاه رهبری به دست جناح راست افتاد و از آن روز تا کنون ستاره بخت جناح چپ، پشت ابرهاست، دوم خرداد هم که چپ ها با تابلوی اصلاح طلبی، راست را غافلگیر کردند، باز همه نهادها و قوا و همه اصول قانون اساسی یکطرف و یک اصل یک طرف! به عبارت دیگر از همان روزها، هادی را هم از قطار بیرون انداختند، ما ماندیم و خودمان، دیگر از خدا چه می خواستیم، اما این ماه عسل ما هم زیاد به طول نیانجامید و سال 84 ما را هم شوت فرمودند، حال همه سوته دلان گرد هم آمده ایم! یک تشک آتش نشانی هم قرض کرده ایم و نشسته ایم تا ببینیم دیگر چه کسی از قطار به روی تشک ما پرتاب می شود، به این جای نوشته که رسیدم، دیدم که ممکن است ما با پرتاب شوندگان امروز هم گرد هم آییم؟ حاشا و کلا...
اما راستش را بخواهید، من منتظرم تا بازجو و بازپرس و قاضی و سردار و غیره و ذالک هم پرت شوند و تشکی به زیرشان بیافکنم تا دست و پایشان نشکند، بعد آنها را چون غلام حبشی عفو کنم و برویم سر ساختن مملکت. ما که حاضریم با قاضی که 24 سال تبعید و 10 سال حبس برایمان بریده، دست صلح و دوستی دهیم و ترک مخاصمه و دشمنی کنیم .
در سرای اهل قلم از همه گروهها و جناح ها دعوت می نماییم، روزی که بتوانیم یک مناظره خوب و مودبانه بین تندترین چپ و تندترین راست برگزار کنیم و هیچ یک از دایره ادب و انصاف خارج نشوند، ما به آینده امیدوار خواهیم شد. من همین جا از دوستان راست ( اصولگرا) برای جلسه بعد که موضوع " تحزب" مطرح است، دعوت می کنم.
- در جلسه- حجة الاسلام هادی غفاری مفصل سخن گفت و بعد به پرسش و پاسخ چالشی با حضار کشید، از همه چیز و از همه کس سخن گفتند، از اعدام هویدا، تا برکناری بازرگان و عزل بنی صدر و ماجرای کودتاها و مجاهدین و کومله و حزب خلق مسلمان و او همه را پاسخ می داد.
آنچه در بین سخنان هادی غفاری به دلم نشست، این بود که در پاسخ به مظلومیت بازرگان در مجلس اول، شجاعانه و صریح گفت: "من از او و سحابی و یزدی و صدر حاج سید جوادی و منتظری حلالیت طلبیده ام.
پیک نت 18 شهریور

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire