jeudi 23 août 2012

مير ابوالقاسم فندرسكي
مير ابوالقاسم فندرسكي
مير ابوالقاسم فندرسكي حسين موسوياهل فندرسك استرآباد. در وطن و عصر و زمان با مير محمد باقر داماد موافق و در حالات و اخلاق با اومخالف،چه مير محمد باقر از خانواده ي اعيان و مفتخر به انتساب شيخ عبدالعالي كركي بود و هم اغلب روزگار خود را در خدمتگذاري شاه عباس مي گذرانيد حتي حاضر بود كه زيارت براي او بخواند و شاه تبعيت او را بنمايد. (1) ليكن اين بزرگ مرد از معاشرت اعيان احتراز داشت و همواره با لباس پشمينه ي فرومايگان،مصاحبت با فقرا مي نمود.
ميرزا ابوالقاسم از حكما و دانشمندان عصر شاه صفي بوده،تأليفات نفيسه از او باقي. در زمان شاه صفي به سن هشتاد سالگي وفات كرد سنه ي يك هزار و پنجاه.
(رياض العارفين) مصاحبت مير را با اجامر و اوباش جهت شاه عباس نقل نموده [است كه] وقتي شاه عباس به طور كنايه و ملامت خواسته بود از اين فعل مير جلوگيري نمايد به او اظهار مي كند كه: شنيده ام،بعضي از طلبه ي علم،در سلك اوباش حاضر و به مزخرفات ايشان ناظر مي شوند،مير در جواب مي گويد: من هر روزه در كنار معركه ها حاضرم كسي را از طلاب در آنجا نمي بينم شاه خجل و دم در كشيد. (2)
مدت ها سفر هندوستان كرده در آن جا به اندك چيزي ملازمت مي كرد چون سرّش فاش مي گرديد راه بلاد ديگري مي پيمود و غرض او پيدا كردن حكيم بزرگي بود. صاحب (دبستان [المذاهب] ) براي تأييد مذهب خود كه باطناً زردشتي است،جمعي فقهاي اسلام را آفتاب پرست نوشته. چنان كه آذر كيوان ملقّب به ذوالعلوم را نسبت مي دهد كه روزي به شيخ بهاءالدين عاملي رسيده و صحبت داشت،شيخ بهاءالدين فريفته ي او شد و خود را مريد او و شاگردان او نمود.
و نيز مير ابوالقاسم فندرسكي طريقه ي آفتاب پرستي و ترك كشتن حيوانات را از متابعت شاگردان كيوان آموخت. چنان كه مشهور است وقتي از او پرسيدند چرا به حج نمي روي؟ جواب گفت: (براي آن نمي روم كه مي بايست آن جا گوسفندي را به دست خود قرباني كنم) و از كتاب اصول الفصول تأليف هدايت حكايت نموده كه مير گفته: (وقتي در هندوستان در كنار دريا،بزرگي را ملاقات كردم،گفت: (مسلماني؟) گفتم: (آري) گفت: (قدري قرآن بخوان) قدري خواندم. مرا منع كرد و خود اين آيه را تلاوت كرد: (يا ارض ابلعي مائك (الخ) ) ديدم فوراً آب دريا خشك شد پس خواند: (و يا سماء اقلعي و غيض الماء) باز دريا مثل اول گرديد،درزاويه ي او هفت سال معتكف شدم).
روزي با خود انديشيدم كه اگر در اين هفت سال جايي نشسته بودم بدن من اكسير شده بود،في الحال آن بزرگ از اندرون خانقاه آواز داد كه: (تمناي تو همين بود،بدن تو كيميا باشد) پس از آن كار من به جايي رسيد كه هر چه مي خواستم بنوشم يا بپوشم يا بخورم همه طلا مي نمود. به خود درماندم و استغاثه كردم فرمود: (چنين باشد كه مي خواهي.). به حالت اوليه برگشتم و از اين خيالات بي حاصل گذشتم.
وقتي مير با اهالي هند احتجاج مي نموده به او گفتند كه حجت دين و محكمي آن از دوام عمارت عبادتخانه هاي ما ظاهر مي- شود،مير جواب داده بود كه اگر عبادات ما در عبادتخانه هاي شما به جا آورده شود آن ها نيز طاقت نياورده و به زودي منهدم مي- شود. مير براي جواب آن ها كه گفتند تو مسلمان و عبادتخانه هاي ما حاضر در آنجا عبادات خود را به جاي آر تا معلوم شود مهلتي خواست و چندي را با خداي خود تضرع نمود و پس از آن موقعي را كه با هندوها ميعاد گذارده بود،در عبادتخانه مشغول نماز شد،همين كه الله اكبر را گفت،صداي شكستن طاق بلند شد كه مير از معبد بيرون رفت و طاق فرو ريخت. (3)
مير،معاصر ملا محمد تقي مجلسي بوده و در مذاق عرفان با او موافقت داشته – آقا خوند آقا ملا محمد باقر مجلسي،مير را خوب نمي- دانسته – وقتي مجلسي اول توصيف مير را براي فرزند خود كرده،روز ماه مباركي او را نزد مير برد،مير كاسه ي آلويي طلبيد و آلو برداشته در دهن گذارد ملا محمد باقر از اين حركت متغير شده،برخاسته با پدر اعتراض كرد. بعد مير به ملا محمد تقي گفت: من ديدم اين از اهل شريعت است و ترويجاتي ازو به ظهور مي رسد،نخواستم ميل به طريقت ما كند و آلوها را كه در دهن نگاه داشته بود بيرون آورد. (4)
از اين قبيل حكايات و كرامات كه منشاي آن ها همين حكايات مدوّن در كتب مورخين ايراني مآب است هنوز در افواه بيشتر عوام بيچاره متداول است اين كه معتقدند جسد او كيمياست و جمعي چون در مقام ربودن او بوده اند اطراف قبر او با فلزلات و غيره محكم و استوار ساخته اند تا نتوانند جسد او را بدزدند.
مقبره ي او در تخت فولاد،معروف به تكيه ي مير اغلب محل نذول ارباب ذوق و عرفان است و كتيبه اي به خط مير عماد در اطراف يكي از حجرات‌آن ترسيم شده [است].
مير را قصيده اي معروف كه به حكم: (المرء مخبوءٌ تحت لسانه) بهتر از افسانه هاي سابقه،فضايل او را ظاهر مي سازد:
چرخ با اين اختران،نغر و خوش زيباستي
صورتي در زير دارد هر چه در بالاستي
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا،همان با اصل خود يكتاستي
اين سخن را در نيابد هيچ فهم ظاهري
اگر ابو نصرستي و اگر بوعلي سيناستي
جان اگر نه عارض استي زير اين چرخ كهن
اين به دنيا نيز دايم،زنده و برپاستي
هر چه عارض باشد،آن را جوهري بايد نخست
عقل بر اين دعوي ما شاهدي گوياستي
مي تواني گر ز خورشيد اين صفت ها كسب كرد
روشن است و بر همه تابان و خود تنهاستي
صورت عقلي كه بي پايان و جاويدان بود
با همه،هم بي همه،مجموع و هم يكتاستي
و بيان مطلب اين قصيده را به عنوان شرح بعضي كتاب مستقل ساخته اند،و نظير اين قصيده از ناصر خسرو علوي،مطلعش اين است:
چيست اين خيمه كه گويي پر گوهر درياستي
و هم شاه نعمت الله [ولي] دارد:
در دو عالم چون يكي دارنده ي اشياستي ... الخ
و نيز قاآني گويد:
حمد بي حد را سزد ذاتي كه بي همتاستي ... الخ
بعضي از بزرگان نزد او تحصيل نموده اند،مانند آقا حسين خوانساري و غيره،وفاتش در سنه ي يك هزار و پنجاه
و [نيز اين اشعار منتسب به اوست]:
كافر شده ام به دست پيغمبر عشق
جنت چه كنم؟ جان من و آذر عشق
شرمنده ي عشق و روزگارم كه شدم
درد دل روزگار،درد سر عشق
**فرزند ميرزا بيك بن مير صدرالدين موسوي استرآبادي،از سادات سماكي استرآباد در گرگان. حكيم و فيلسوف عالي قدر،از مفاخر دانشمندان ايران و اسلام،در حكمت طبيعي و الهي و رياضي و جميع علوم عقليّه ماهر و استاد بوده.
در اعيان الشيعه (7 : 68) به نقل از رياض العلماء گويد: حكيم فاضل فيلسوف صوفي مشهور كثير المهاره في العلوم العقليّه و الرياضيّه،لكنّه قليل البضاعه في العلوم الشرعيّه؛بل و العربيّه!
در طرايق الحقايق (3: 7) شرحي راجع به ملاقات او با يكي از اقطاب در هندوستان،و اعتكافش در خانقاه او به مدت هفت سال،و كيميا شدن بدنش نوشته كه نقل آن خارج از موضوع كتاب ما مي باشد. در تمام كتب او را به جلالت و عظمت نام مي برند،و از فضايل علمي و ملكات نفساني و رياضاتش ستايش مي كنند.
در سال 1050 در اصفهان وفات يافته، (5) و در اول تخت فولاد مدفون شد،سپس تكيه اي بزرگ جهت او احداث نمودند كه به تكيه ي مير معروف است. قبر در قسمت غربي تكيه،روي ايواني بلند بسته شده (6) است.
كتب زير از تأليفات اوست:
1. تاريخ صفويه (7)؛
2. تحقيق المزله؛
3. حقايق الصنايع؛
4. ديوان اشعار؛
5. شرح مهابارات،معروف به جوك،از كتب هندي كتابي در تفسير؛
6. مقوله الحركه و التحقيق فيها؛و غيره. (8)
مير فندرسكي گاهي به مناسبت حال،اشعاري مي سروده كه از آن جمله است:
شرب مدام شد چو ميسر مدام به
چون مي حرام گشت،به ماه حرام به
يك بوسه از رخت ده و يك بوسه از لبت
تا هر دو را چشيده بگويم كدام به
قصيده ي او كه به استقبال ناصر خسرو علوي قبادياني گفته از قصايد حكمي است كه مورد توجه و عنايت حكما قرار گرفته و برخي بر آن شرح نوشته اند:
اول قصيده ي ناصر خسرو اين است:
چيست اين خيمه كه گويي پر گهر درياستي
يا هزاران شمع در پيكاني از ميناستي
قصيده ي مير 32 بيت است و اول آن اين است:
چرخ با اين اختران،نغر و خوش زيباستي
صورتي در زير دارد هر چه در بالاستي
صورت زريرين اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا،همان با اصل خود يكتاستي
اين سخن را در نيابد هيچ فهم ظاهري
گر ابو نصرستي و گر بوعلي سيناستي
سه شرح بر اين قصيده به وسيله ي:
1. محمد صالح بن محمد سعيد خلخالي،از شاگردان ملا محمد صادق اردستاني؛
2. حكيم عباس شريف دارابي،موسوم به تحفه المراد،متوفي به سال 1300 قمري؛
3. شرح محسن بن محمد گيلاني؛
نوشته شده و هر سه شرح به طبع رسيده است.
و هم چنين اين قصيده را سيد امير محمد علي هندي تخميس نموده،اول آن اين است:
اي كه ذاتت در دو گيتي مظهر اسماستي
جوهريّ دهر را چون لؤلؤ لالاستي
بشنو از انجام خود حرفي كه از مبداستي
چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستي
صورتي در زير دارد هر چه در بالاستي
پي نوشت ها:
1. شرح زيارت عاشوراي ميرزا ابوالمعالي كرباسي. (مؤلف)
2. ر.ك: رياض العارفين،ص276.
3. ر.ك: احمد بن حاج ملا مهدي نراقي (خزاين)،ص 22.
4. ر.ك: تذكره القبور،ص60.
5. رجال اصفهان: 108.
6. در وقايع السنين و الاعوام در ضمن وقايع سال 1050 ه.ق آمده: فوت سيد سند فطن كيّس استاد الفضلاء،و ورييس الحكما،مير ابوالقاسم فندرسكي،استاد جمعي از فحول چون سيد سند ميرزا رفيعاي ناييني؛و چون علامه فهامه آخوند ملا محمد باقر خراساني؛و چون استاد الفضلاء آقا حسين خوانساري (رحمت الله عليه). مؤلف ارقام،از جناب مولانا محمد علي استرآبادي (كه مسلّم عهد خود در صلاح و سدا و عبادت و اخلاق خوب،با قدر وافري از علم فقه و تفسير و حديث بود) شنيد كه مي فرمود: مير ابوالقاسم مردي بود در كمال ديانت و خوش مذهبي،و معتني به شأن تصلّب در ظواهر شرع و صاحب دين بود.
7. كتاب تحفه العالم در سرگذشت شاه سلطان حسين صفوي از تأليفات ميرزا ابوطالب فندرسكي است كه نسخه ي خطي آن كه در سال 1104 نگاشته شده در كتابخانه ي مركزي دانشگاه تهران موجود است.
8. ريحانه الادب 4: 358.
منابع:
*رجال و مشاهير اصفهان،تأليف مير سيد علي جناب،1385،چاپ اول صص 557 – 561.
**دانشمندان و بزرگان اصفهان،تأليف مرحوم مصلح الدين مهدوي،جلد اول،1384،چاپ اول،صص 197 – 200.
نوروز اکبری زادگان

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire