samedi 25 février 2012

ابوالحسن خان ایلچی

جمعه 1385/09/24
چند حکایت از حیرت نامه میرزا ابوالحسن
خان ایلچی

حيرت نامه عنوان كتابي است كه ميرزا ابوالحسن خان ايلچي در شرح سفر خود
به انگلستان با منصب سفير ايران در دوره ي فتحعليشان قاجار نوشته است. ميرزا
ابوالحسن خان، خواهرزاده ي حاج ابراهيم خان كلانتر، صدراعظم مقتول فتحعلي شاه است
كه پس از بر هم خوردن روابط ايران و فرانسه و اخراج ژنرال گاردان از ايران، در سال
1224 هجري قمري به همراه مستر موريه به انگلستان اعزام شد و در سال بعد به همراه سر
گور اوزلي به ايران بازگشت. وي خود در توضيح علت نامگذاري سفرنامه اش مي نويسد: نظر
به اينكه غرايب بسيار و بدايع بيشمار ملاحظه و در اين دفتر ثبت افتاده بود. البته
سامعين و مطالعه كنندگان اين اوراق را تعجب و تحيري بي اندازه دست مي داد. لهذا اين
رساله را حيرت نامة سفرا موسوم گردانيد. چاپ اول اين كتاب به كوشش حسن مرسلوند و توسط
مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، در سال 1364 منتشر شده است. در زير نمونه هايي از حيرت اين
سفير از مشاهداتش نقل شده است.

تلگراف
‌ [ به من گفتند ] روزي كه هوا صاف باشد خبر ورود كشتي از هر
بندري به پليموت و از آنجا تا به دارالخلافة لندن در بيست و پنج دقيقه مي رسد. من
از اين سخن متحير شده گفتم سخن اغراق و دروغ در فرنگ كسي نشنيده است چگونه مي تواند
شد كه سيصد مايل مسافت بعيدي را كه مي گويند، در اندك زماني خبر به دارالخلافة لندن
خواهد رسيد. ص
119

تجارت زنان فرنگ
قضا را در آن لنگرگاه
كشتي هاي بزرگ و كوچك كه تمامي لنگر افكند بودند و زنان ايشان هر يك به سامان دكاني
فرو چيده از هر نوع جنسي مي فروختند و در معامله كردن صحبت هاي شيرين از نسوان فرنگ
استنباط نمودم كه خالي از حيرتي نبود. ص
120

آگاهي انگليسي ها از تاريخ ايران
صبح ميهماندار باتفاق لرد
بشمنث كه در ملك هند به شرخان شور مشهور است و مدتي كلنل ژنرال لفتنن هندوستان و
فرمانفرماي آن ديار بود و از تواريخ استحضار كامل دارد و بزبان فارسي مربوط وارد
شده چون در صحبت گشوده شد از آگاهي مشاراليه به حال فضلاء و مشايخ ايران حيرت
كردم. ص
133

اسكناس
غريب تر آنكه يك كاغذ نازكي
را چاپ كرده از يك تومان تا هزار تومان و آن چاپ را نوت مي گويند و اعتبار نوت بيش
از زر رايج است و صبح تا شام محرران كه دويست نفر البته مي باشند به چاپ كردن آن
مشغولند. و آن كاغذ چاپ شده علامتي دارد كه تقلب در ساختن آن كمال اشكال دارد. بلكه
شبه آن، مانند ذات خالق بيچون و چند محال است و آن كاغذ بهتر از زر رايج مرغوب
سليقة تجار آن ديار است.
ص149

اختلاط زن و مرد در مجالس
از آنجا كه من در مجلس
حيران بودم. ميسس پرسول گفت: چنان مي فهمم كه از اكل نمودن مرد و زن به جمعيت، ترا
حيرت دست داده خود انصاف ده كه شيوة ما بهتر است يا شيوة شما كه زنان را مستور
داريد؟ من در جواب گفتم: طريقة شما بهتر است. از رهگذر اينكه زن مستوره چشم بسته و
همچو مرغي كه در قفس حبس شود مي باشد و چون رهايي يابد قوت پرواز به طرف گلشن
ندارد. و زن پر گشوده به مصداق اينكه: مرغان گلشن ديده اند سير گلستان كرده
اند. بهر كمالي آراسته گردند و چون من
سياحت بسيار كرده ام مانند شما زني به اين همه كمالات معنوي و صوري و آراستگي
نديدم. ص 162 و
163

دوئل
در مقابل ما دو نفر مكابره
( بزرگان ) با هم مشت برآورده به يكديگر زدند و يكي دست در جيب كرده رقعه ( نامه )
درآورد. و ديگري به دستور رقعه اي برآورده به يكديگر دادند. من از اين معامله حيرت
كرده، از سر گور اوزلي حقيقت اين مطلب را تحقيق كردم. و سبب بي حرمتي را نسبت به
يكديگر پرسيدم. گفت: خصومت آن دو نفر به آن رقعه جات به جنگ طپانچه رسيد. چنانكه
اگر توانايي، ناتواني را در اين جا بزند. يا سخن سردي به وي گويد. اگر چه شاهزاده و
بينواي رعيت باشد و قبل از اين معامله روي داده چون پر زور كم زوري را زد. يا سقط
گفت به همان رقعه ها وعده گاه ايشان به فاصله مشخص شود. ده قدم يا بيست يا كمتر با
هم به آن موضع روند و دو نفر از خويشان جانبين در صحراي جنگ طپانچه حاضر شوند. و آن
خصمان طپانچه ها به يك بار خالي كنند. بسا باشد كه هر دو از پا درآيند و شايد كه
خطا آيد. خصمان تا ده بار مي توانند دعوي را از سر گيرند. و هيچ يك سر نپيچند. و
اگر يكي از جنگ سر پيچد، از نامردان محسوب گردد. و او را در هيچ مجلسي راه ندهند و
از درجة اعتبار افتد. بايد خصمان از هم راضي گردند تا خصومت رفع شود. و در اين قتل
هيچ جرح و مؤاخذه نيست. ص
202

ساختمان هاي انگلستان
در مملكت انگلستان حسن
بسيار است و خانه هاي ايشان از سنگ ساخته شده و بر روي آن عمارات نيز عماراتي عالي
منقش ساخته اند كه عقل در آن حيران است.
ص 230

شورش در شهر
اتفاقاً در آن شب دو چندان
شمع و چراغ بر در هر خانه و گوشه هر كاشانه اي روشن بود و از بسياري گاري در آن
كوچه راه مسدود شده، از حقيقت آن غوغا پرسيدم. گفتند: شخصي به نام سر فرانسس بروت
از حكم شاه ياغي و سرپيچ شده و او از وكلاء شهر لندن است و وزراء و شاه را ناسزا
گفته و اخلال در امر پارلمان و دولت كرده مي گويد شاه و داستان اخراجات ضرور نيست و
مخالفت با رأي كوثل ( مجلس شورا ) نموده. ... و رعايايي كه دوستدار اويند مانع از
گرفتن او شده اند. اين زيادتي روشن از براي گرفتن اوست و هر كه شمع بيفروزد، دوستان
ياغي خانه او را به سنگ ويران كنند كه چرا چراغ افروخته، تا معلوم شود كه كيست
ميخواهد آن ياغي را از خانه اش بيرون برد. ... چون صبح دميد معلوم شد كه اكثر از
خانه هاي وزراء و كوثليان از سنگ باران عوام ويران شده، حتي خانه وزير اعظم؛ و لرد
وثملن را كه يكي از كوثليان است بسيار زده بودند. ... من پرسيدم كه چرا غوغا فرو
نمي نشيند؟ گفتند هنوز مشاورت اهل كوثل به انتها نرسيده كه به اذن آنها اين مقصر را
از خانه بيرون آورده، به سياستگاه شاه بريم. از اين معني حيرتم به حيرت افزود كه در
اين ازدحام و فتور كه اگر در شهري از ايران واقع شده بود از شب دوشنبه تا بحال ده
هزار تن بيشترك به معرض قتل و هلاك برآمده بودند. غريب تر آنكه هنوز كوثليان از حكم
مقصر فارغ نشده اند. مطلب از ايراد اين گزارشات آشكار كردن خير خواهي و بي آزاري و
آزادي مردم اين شهر است، كه تا گناه بر گناهكار ثابت نشود به معرض مؤاخذه
درنياورند؛ كه ترسند مبادا بيگناهي را آزار رسانيده باشند. ص 254 تا 256

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire