mercredi 24 octobre 2012

آنها که مردم را کشتند
حالا گلوی ارز را گرفته اند







آنها که مردم را کشتند
حالا گلوی ارز را گرفته اند
سایت"بازتاب" نزدیک به محسن رضائی فرمانده سپاه در دوران جنگ، که خود را آماده انتخابات ریاست جمهوری می کند، روز گذشته پل پیوندی برقرار کرد میان سازماندهندگان بازار سیاه ارز و سرکوب های پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد. این سایت نوشت:
سید حسن میرکاظمی معروف به "حسن رعیت" از مولتی میلیاردرهای – سرنشین کشتی نظام - است. که از حلقه نزدیک به محمود کریمی می باشد، در بسیاری عرصه ها از حرکت های خیابانی تا ارزی و بانکی و... دست دارد.
او فقط به بانک کوچکی مثل بانک کشاورزی، ده ها میلیارد تومان بدهی دارد و بنابر گزارش بدهی های معوقه این بانک، فقط یک شرکت وی، به بانک کشاورزی 22 میلیارد تومان بدهی معوقه داشته که ارزش این بدهی ها با افزایش قیمت دلار، دست کم سه برابر شده است. وی مدیر عامل کارخانه دنیای فلز، پارسیان فلز البرز، لوح فشرده پارس و ... می باشد.
بدهی او به بانک کشاورزی، بیش از 175 میلیارد تومان تخمین زده شده است،
سید حسن میرکاظمی در سالهای گذشته، برخی از سخنرانان و مداحان را برای برگزاری مراسم در مسجد الهادی (ع) دعوت می کرده و با نصب تابلوهای گوناگون در میادین تهران و بعضاً اجاره بیلبوردهای اتوبانی با هزینه های گزاف و تبلیغات وسیع اینترنتی، برای مداحان دعوت شده تبلیغ می کرده است.
ایشان فعلا در حال فعالیت ارزی در بازار تهران و خیابان آرژانتین است و دوستانش "ابوالفضل – ر" و "مسعود – ر" و "محمد – ی" که همگی از اطرافیان مداح "چیذر"نشین هستند، حلقه هایی بزرگ بازار آشفته دلار می باشد.
پیک نت 3 آبان














 

mardi 23 octobre 2012

راهیان نور

وزير آموزش و پرورش ايران حضور دانش‌آموزان در اردوهای راهيان نور را امری اجباری ندانست و گفت اساس شرکت دانش‌آموز در چنين اردوهايی رضايت والدين است.

به گزارش منابع خبری ايران، حميد‌رضا حاجی‌بابايی، وزير آموزش و پرورش ايران امروز سه‌شنبه دوم آبان‌ماه در جمع خبرنگاران، با بيان اينکه شرکت دانش‌آموزان در اردوهای راهيان نور اجباری نيست افزود: "اساس شرکت آنها در چنين اردوهايی رضايت والدين است."

وی با تاکيد بر اينکه در اين اردوها نمره‌ای با حضور يا عدم حضور دانش‌آموز اضافه يا کسر نمی‌شود، افزود: "گذراندن درس آمادگی دفاعی به‌معنای الزام به حضور در اردوهای راهيان نور نيست."

وزير آموزش و پرورش ايران، ستاد راهيان نور در هر استان را متولی اعزام دانش‌آموزان به اردوهای راهيان نور معرفی کرد و گفت: "بعد از اين بسيج، آموزش و پرورش و مديران استان‌ها بايد به گونه‌ای برای اعزام دانش‌آموزان به اردوهای راهيان نور برنامه‌ريزی کنند که از بهترين امکانات استفاده شود."

وزير آموزش و پرورش ايران در حالی حضور دانش‌آموزان در اردوهای راهيان نور را امری اجباری نمی‌داند که جبار کوچکی‌نژاد، رئيس کميته آموزش و پرورش کميسيون آموزش مجلس روز گذشته گفت: حذف اجباری بودن اردوی راهيان نور برای دانش‌آموزان مهم‌ترين موضوعی بود که در جلسه کميسيون آموزش با وزير آموزش و پرورش تأکيد شد
شامگاه جمعه ۲۸ مهرماه سال جاری، يک دستگاه اتوبوس راهيان نور در محور ايذه شهرکرد، در مسير بازگشت از منطقه راهيان نور واژگون شد و در اين حادثه سرنشينان اين اتوبوس از جمله ۲۶ دانش‌آموز دختر در مقطع دوم دبيرستان اهل شهرستان بروجن، کمک راننده و مسئول کاروان کشته و ۱۸ نفر ديگر نيز زخمی شدند.

حميد‌رضا حاجی‌بابايی با اشاره به اينکه دانش‌آموزان راهی شده به اردوهای راهيان نور بيمه هستند، توضيح داد: "من تنها به عنوان وزير آموزش و پرورش می‌توانم قول بدهم تمام توان خود را به کار می‌گيريم تا چنين اتفاقاتی که قابل پيشگيری است رخ ندهند اگرچه ضايعه‌ای مانند فوت جبران پذير نيست."

وزير آموزش و پرورش ايران در حالی حضور دانش‌آموزان در اردوهای راهيان نور را امری اجباری نمی‌داند که جبار کوچکی‌نژاد، رئيس کميته آموزش و پرورش کميسيون آموزش مجلس روز گذشته به تارنمای خبرآنلاين گفت: "حذف اجباری بودن اردوی راهيان نور برای دانش‌آموزان مهم‌ترين موضوعی بود که در جلسه کميسيون آموزش با وزير آموزش و پرورش تأکيد شد."

پايگاه اينترنتی بسيج نيز روز گذشته به نقل از سردار سرتيپ دوم پاسدار يعقوب سليمانی، دبير قرارگاه مرکزی راهيان نور نوشت: "تمامی دانش‌آموزان با رضايت‌نامه والدين در اين اردوها شرکت می‌کنند بنابراين اجباری بودن آن گفتاری دروغ و بيانی بی‌اساس و ناجوانمردانه است."

سليمانی افزود گفت: "سالانه بيش از يک هزار نفر در سواحل دريای شمال غرق می‌شوند ولی کسی شنا کردن در دريا را ممنوع نمی‌کند و يا در سال گذشته ۲۶ هزار نفر از هموطنان‌مان در جاده‌های کشور جان خود را از دست دادند اما کسی مسافرت را تحريم نمی‌کند."

تارنمای خبرآنلاين امروز در يادداشتی پيرامون اين موضوع نوشته است، وزارت آموزش و پرورش ١٠ نمره از يک درس را منوط به حضور در اردو کرده است و اين خود نوعی اجبار به حضور در اردو از طريق عامل نمره است. حتی اگر عدم حضور در اردوی راهيان نور به نمره دانش‌آموزان لطمه نزند باز هم تصور دانش‌آموزان و اوليای آنها از نحوه برخورد برخی از مديران اين است که در صورت عدم حضور در اردو ١٠ نمره از درس دفاعی دانش‌آموز کسر می‌شود.

در فروردين ماه سال گذشته نيز اتوبوس کاروان راهيان نور در مسير بافت ـ جيرفت واژگون شد و ١١تن از دانش‌آموزان دختر جان خود را از دست دادند.

همچنين در بهمن ماه سال گذشته اتوبوس کاروان راهيان نور اعزامی از خراسان رضوی در گردنه زاليان بروجرد واژگون شد که در جريان اين حادثه سه نفر کشته شدند.

اتوبوس راهيان نور شاهرود نيز که با ٤٨ سرنشين در حال بازگشت از مناطق جنوبی ايران بود در٤٠ کيلومتری گرمسار به سمنان واژگون شد. در اين حادثه يک دانش آموز و يک دبير کشته، دو نفر ديگر نيز دچار قطع عضو از ناحيه دست ، يک نفر مرگ مغزی و يک دانش آموز تخليه چشم شد.

یک بازی کودکان ،جان هزاران نفر را نجات می دهد!

یک جوان جنگ زده ی افغان بر اساس بازی های دوران کودکی اش به ساخت یک دستگاه کاملأ بی خطر برای خنثی کردن مین اقدام نمود.
به گزارش روزگار نو این دستگاه که انگار از انبوهی از قاصدک درست شده از جنس چوب خیزران،پلاستیک و فلز است.
در طول دوران جنگ در افغانستان حدود 30 میلیون مین در این سرزمین کار گذاشته است و از آنجا که خنثی کردن مین کاری بسیار سخت است و خیلی وفت ها به مرگ فرد خنثی کننده منجر می شود.
اما این جوان خوش فکر افغان با ساخت این توپ خنثی کننده مین که به وسیله ی باد روی زمین های مین گذاری شده حرکت می کند و به خاطر وجود دستگاه ردیاب مین که در آن تعبیه شده است باعث انفجار مین ها می شود .
محمود حسنی سازنده ی این دستگاه اظهار داشت ایده ی ساخت این توپ خنثی کننده ی مین را از بازی های دوران کودکی اش در فضای بین کوه ها و حرکت وسایل بازی هایشان به وسیله باد گرفته است.
این دستگاه ساده که هزینه ی ساخت بسیار کمی نیز دارد می تواند جان هزاران نفر را از خطر مین نجات دهد .
هر یک از این دستگاه ها به طور متوسط می تواند 4 مین را قبل از انفجارش از بین ببرد.











dimanche 21 octobre 2012

حجاب بانوان
حبابی که حکومت
می ترسد یکباره منفجر شود
آقای خامنه ای در سفر به خراسان از جمله گفت: "بعضی از همینهائی که در استقبالِ امروز بودند خانم هائی بودند که در عرف معمولی به آنها میگویند "خانم بدحجاب"؛ اشک هم از چشمش دارد می ریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته ی به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصی دارد. مگر من نقص ندارم؟"
این اظهار نظر بسیار دیر و در نتیجه ریاکارانه، در واقع به معنای پایان یک دوران و بن بست یک سیاست است. سیاستی که جناح راست از 30 سال پیش درکشور برای مقابله با انقلاب در پیش گرفت و آقای خامنه ای آن را در دوران رهبری خود به سیاست رسمی تبدیل کرد.
تقسیم کردن جامعه به با حجاب، کم حجاب، بی حجاب، حجاب برتر، حجاب نیمه برتر و امثال آن از همان اوان انقلاب آغاز شد. با وجود اظهار نظر صریح امثال آیت الله طالقانی یا آقای خمینی که "در حجاب اجبار نیست"، گروه های راستگرای مذهبی که امروز نام اصولگرا بر خود گذاشته اند، در پیوند با سلطنت طلبان و طرفداران بختیار که در پی شکافتن صف متحد مردم بودند، جامعه انقلابی ایران را به تقابل دروغین با حجاب و بی حجاب و "خودی" و "غیر خودی" و "نیمه خودی" کشاندند. کوشش نیروهای روشن بین مذهبی و غیرمذهبی نظیر حزب توده ایران برای حفظ وحدت انقلابی و ترقی خواهانه جامعه میان قشرهای سنتی و غیرسنتی موثر واقع نشد. پس از حوادث و ترورها و انفجارهای سال 60 بتدریج یک سبک پوشش به کل جامعه ایران تحمیل شد با همه پیامدهای متناقضی که بر جای گذاشت.
از زمان آغاز رهبری آقای خامنه ای و بویژه در هشت سال دوران احمدی نژاد اوضاع در هر دو سمت بدتر و وخیم تر شد. در آغاز افتتاح و آغاز به کار مجلس ششم، نمایندگان زن این مجلس بدرستی مطرح کردند که روپوش و روسری برای حضور در مجلس کافی است، اما همین آقای خامنه ای به مخالفت با آن برخاست و امام جمعه ها "چادر" را حجاب برتر اعلام کردند! الهه کولائی نماینده همین مجلس زیر بار حجاب برتر نرفت اما گام به گام آستین روپوشش دراز تر و دستهایش زیر آن پنهان تر و رو سری اش تا زیر ابروهایش پائین آمد.
سیاست خالی کردن انقلاب از ماهیت ترقیخواهانه آن به دو شکل گسترش تقدیس پول و سرمایه داری و تجمل و بی هویتی فکری و فرهنگی از یکسو و تقدیس ریاکاری و خرافه بینی و قشری گری فکری و فرهنگی از سوی دیگر به سیاست رسمی حکومتی تبدیل شد. این دو سیاست به تعمیق شکاف فرهنگی و اخلاقی انجامید و حکومت نیز مدام بر آتشی که خود برافروخته بود نفت پاشید و در خیال آن بود که بخشی از جامعه را تحت عنوان مقابله با بخشی دیگر بسود خود بسیج کند.
ولی بتدریج توازن فرهنگی جامعه تحت تاثیر یک سلسله عوامل به زیان قشرهای سنتی فرهنگی که حکومت می خواست آنان را پایگاه خود کند تغییر کرد. از جهت مثبت، گسترش باسوادی و ورود توده عظیم مردم به عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی در نتیجه انقلاب موجب شد که بخش عظیمی از این توده در طول زمان خواهان عبور از مرزهای زندگی سنتی و برخورداری از دستاوردها و مواهب یک زندگی نوین و اجتماعی و انسانی باشد. از جهت منفی، تجمل پروری و سرمایه پرستی و حاکمیت ریاکاری و دروغ و قشریگری دوران آقای خامنه ای، در باورهای مردم نسبت به درستی بنیادهای اخلاقی سنتی تردید بوجود آورد. همه اینها سرانجام توازن فرهنگی جامعه را به شکلی معیوب به هم ریخت که در نتیجه آن تکیه صرف حکومت به قشرهای سنتی ناممکن شد. تلاش احمدی نژاد در دوران پس از کودتای انتخاباتی 88 برای جلب قشرهای غیرمذهبی یا کمتر مذهبی و یا سخنان اخیر آقای خامنه ای در سفر خراسان در عمق خود پیامد این تغییرات است.
به این برهم خوردن توازن فرهنگی در عمق جامعه، تغییر در شرایط سیاسی نیز افزوده شده است. یعنی بویژه پس از کودتای 22 خرداد دو حادثه مهم جدید روی داده است. از یکسو جامعه نارضایتی و سرخوردگی و مخالفت خود را بیش از پیش بصورت مقابله با اجبارهای فرهنگی و اخلاقی ریاکارانه حکومتی نشان می دهد. از سوی دیگر حکومت از ترس تظاهرات و شورش هم ناگزیر است حضور خود را در سطح خیابان ها افزایش دهد و هم نگران آن است که این حضور خود به عامل تقابل و درگیری تبدیل شود.
اکنون مسئله حجاب به مرکز همه این تقابل ها و تضادهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در سطح خیابان ها تبدیل شده است. هم بدلیل گسترش نقش و وزن قشرهای غیرسنتی، هم بدلیل غلبه تدریجی فرهنگی آنان و هم بدلیل شرایط سیاسی و نارضایتی عمومی هر لحظه این احتمال وجود دارد که کنترل حجاب از دست حکومت خارج شود. سخنان علی خامنه ای رفتن به استقبال چنین احتمالی است. احتمالی که روزبروز خطر آن برای حکومت بیشتر می شود.
پیک نت اول آبان 1391

ای کاش چمدان هایش را هنگام بازگشت از نیویورک باز کرده

و محتویاتش را از تلویزیون نشان مردم میدادند!

تصمیم جدید فاطمه رجبی

برای سکوت تا انتخابات!

فاطمه رجبی همسر غلامحسین الهام، از سفر نیویورک بازگشته و با سایت اعتماد مصاحبه کرد و از سکوتش در این روزها سخن گفت!

خانمی رجبی که در کنار شوهرش و در جمع هیات گسترده احمدی نژاد راهی نیویورک شده بود و با چمدان های مملو از لباس و وسائل زینتی و آرایشی گران ترین و لوکس ترین فروشگاه نیویورک "زاک" به ایران بازگشته (البته بقیه خانم های هیات نیز به همچنین) دراین مصاحبه، خیلی با ناراحتی و افسردگی گفت:
شما سایت‌ها، روزنامه و خبرگزاری‌ها را نگاه کنید چیزی از من نمی‌بینید. خیلی هم درخواست مصاحبه از قبل از انتخابات مجلس دارم اما تصمیم گرفته‌ام دیگر مصاحبه نکنم.
- شما از حامیان سرسخت آقای احمدی‌نژاد بودید و ایشان را معجزه هزاره سوم دانستید. در حال حاضر که ایشان دیگر محبوب اصولگرایان نیستند سکوت اختیار می‌کنید؟
فاطمه رجبی: بله، کتاب نوشتم و از همه آن مطالبی که نوشتم و حرف‌هایی هم که زدم پشیمان نیستم و همه آن حرف‌ها را همچنان قبول دارم.
- همچنان معتقدید که آقای احمدی‌نژاد معجزه هزاره سوم است؟
فاطمه رجبی: الان نمی‌خواهم اظهارنظر کنم. اگر قصد داشتم حتما حرف می‌زدم و اظهارنظر می‌کردم. اما در حال حاضر به هیچ عنوان دیگر نمی‌خواهم حرف بزنم. مگر من چه کسی هستم که بخواهم مصاحبه کنم....خب، حتما یک اتفاقاتی افتاده است. من اصلا جایگاهی ندارم که کسی بخواهد با من مصاحبه کند....نه درباره آقای احمدی‌نژاد و نه درباره هیچ چیز دیگری حرف نخواهم زد.
دکتر الهام (شوهر ایشان) از من چیزی نخواسته است و حرفی نزده. خودم خواستم که سکوت کنم.
یک زمانی فکر می‌کردم که باید از مسائلی که به نظرم درست بود دفاع و آنها را تبلیغ می‌کردم اما الان دیگر نمی‌خواهم وارد سیاست باشم.
(به یاد آوریم سایت جنجالی "رجانیوز" را که ایشان راه اندازی کرد و سخیف ترین و اتهامات را متوجه خاتمی و اصلاح طلبان کرد و برای احمدی نژاد سنگ تمام گذاشت. حالا میانه الهام و احمدی نژاد کمی شکرآب است. به این دلیل که ممکن است الهام بخواهد کاندیدای ریاست جمهوری بشود اما کاندیدای احمدی نژاد همچنان "رحیم مشائی" است!
خانم رجبی تصور کرده با دسته کر و کورها و لال ها روبروست. درحالیکه در این ایام کر و کورها و لال ها هم همه چیز را می فهمند!)
پیک نت اول آبان 1391

samedi 20 octobre 2012

سخنی با آقای اسماعيل نوری‌علا، محمد امينی

محمد امينی
چه پاداشی و پيامدی از اين ويران‌سازی به ويران‌سازان می‌رسد که از سويی می‌گويند و می‌نويسند که بايد رويدادهای مرداد ٦٠ سال پيش را به بايگانی تاريخ سپرد و آن داغ را تازه نکرد و از سوی ديگر، روز و شب را به بازبينی و تاريخ‌سازی پيرامون همان رويدادها می‌گذرانند و کاسه‌کوزه انقلاب اسلامی را نه بر گردن خودکامگی و فساد لگام‌گسيخته سال‌های پيش از انقلاب، که بر گردن مردی می‌شکنند که نماد قانون‌گرايی و حقوق مردم بود
آقای نوری علا، من گاه و بيگاه جمعه گردی های شما را می خوانم و به راه و رسمی که در اين سال ها برای خامه خود برگزيده ايد، افسوس می خورم و می پرسم که بر آن نويسنده و نقاد ادبی که من پيشترها می شناختم و گاه و بيگاه هم سخنی با يک ديگر می گفتيم، چه جفا و ستمی رفته که اينک، کارش زهرخند و ناسزاگويی پرازخشم برکاغذ نهادن شده و خويشتن را پير اندرزگوی دنيای سياست و اخلاق برمی شمارد و از بلندای منبری خودساخته، به اين و آن نيش می زند و ناخويشان را «رسوا» می سازد! به هر روی، رموز مصلحت ملک، خسروان دانند.
نه می خواستم داوری های تازه يافته شما را به چالش کشم و نه شيفته درگيری قلمی با شما بودم که گفته اند خدنگ منت خاقان نمی توان خورد. اما اين نوشتار تازه شما با نام «روايت نسل نابهنگامی» را که درآن، نيش خامه نا اديبانه تان هم گريبان پدرم را گرفته و هم ناراستی هايی را پيرامون کتاب تازه من روان ساخته، نمی توان بی پاسخ گذارد که دوچيز طيره عقل است، دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی!
نوشته ايد که «آقای محمد امينی، که گويا پدرش پيشکار دکتر مصدق بوده و عشق ژنتيک به مصدق دارد، بلافاصله کتابی در رد نوشته ميرفطروس به زيور طبع آراسته و با انتشار آگهی های مبسوط تلويزيونی خواندن آن را تبليغ می کند». پيشکاری کسی يا دستگاهی را داشتن، کاری نکوهيده نيست. اما شما نيک می دانيد که اين واژه «پيشکار» را به کاربرده ايد تا مردی را نکوهش کنيد که خويش و غير اورا می ستودند و می ستايند و جز به نيکی از او ياد نمی کنند. شما نيک می دانيد که مصدّق پيشکاری نداشت که پدرم چنان شغلی را داشته باشد. شما، پدرم نصرت الله امينی را که سه سال پيش درگذشت، نيک می شناسيد و می دانيد که او، در دوران زمامداری زنده ياد مصدق، رييس بازرسی نخست وزيری و سپس شهردار تهران بود و پس از کودتا، وکيل شخصی مصدق شد. پس از چه رو با چنين کينه ای می نويسيد که «گويا... پيشکار دکتر مصدق بوده» است؟ چه کسانی را می خواهيد شادمان کنيد؟ جبه خلعتی که را می جوييد که چنين سخن فرومايه ای را در باره مردی روان می سازيد که در تمامی زندگی دربرابر کسی قامت دوتا نکرد و جز راستی سخنی برزبان نراند؟ چه آزاری از او به شما رسيده که می خواهيد با پيشکار خواندنش، فرودستش سازيد؟ بگذريم که اين روش ناپسند شما، جز فروداشت خودتان، پيامد ماندگاری نخواهد داشت که به گفته نظامی گنجه ای، منه بردل نيک نامان غبار، که بدنامی آرد سرانجام کار.
می نويسيد از آن جايی که پدرم پيشکار مصدق بوده، من عشق ژنتيک به مصدق دارم و هم از اين انگيزه و جايگاه است که پس از آگاه شدن از گفت و گوهای آقای ميبدی با «پروفسور» ميرفطروس، «بلافاصله کتابی در رد نوشته ميرفطروس به زيور طبع آراسته و با انتشار آگهی های مبسوط تلويزيونی خواندن آن را تبليغ» می کنم. آگاهم که کتاب پيشين مرا که بررسی و افزوده هايی بر شيعی گری احمد کسروی است، ديده ايد و شايد هم آن را خوانده باشيد. خودم آن کتاب را امضا کردم و برای تان فرستادم و همسر گرامی تان، ايميل شادمانانه ای در سپاس از دريافت کتاب برايم فرستاد. خود شما هم در آن هنگام که مرا از خويشان می پنداشتيد، بارها کارهای نوشتاری و تاريخی ام را ستوده ايد و در تارنمای خود به چاپ رسانده ايد. پس نيک می دانيد که در جايگاه يک پژوهشگر تاريخ، نه اهل بخيه و سرهم بندی کردنم و نه نام خود را پای نوشتاری می نهم که پژوهش و وارسی راستين تاريخ درآن نباشد. چرا و به سودای چه پاداشی می نويسيد که من پس از خشمناک شدن از گفت و گوهای آقايان ميرفطروس و ميبدی برآن شده ام که کتابی را در سه جلد، که جلد نخست آن نزديک به ٧٠٠ صفحه است بنويسم؟ اين رسم راست گويی با مردم است؟ من، پژوهش برای نوشتن کتابی در سه جلد درباره دوران زمامداری مصدق و ارزيابی از کارهای او را، ساليانی پيش آغاز کردم که جلد نخست آن، در بازبينی و پاسخ به نوشتار اقای ميرفطروس، چند هفته پيش به چاپ رسيد. نگاهی به اين کتاب بيافکنيد و دريابيد که که چنين کار سنگينی را نمی توان در چند هفته و در واکنش به گفت گوهای تلويزيونی اين و آن، گل هم کرد. امروز نسخه ای را برای شما خواهم فرستاد تا خود به داوری نشينيد و به گفته حافظ، شهريار چشم را بر حواس کنيد.
آقای ميرفطروس، ناراست نامه پرکين خويش را نخستين بار پنج سال پيش به چاپ رساند و در همان هنگام نيز کسانی در باره ناراست گويی های تاريخی او نوشتند و کژروی های او را برشمردند. گفت و گوی ايشان با آقای ميبدی هم «دو سه هفته پيش» آغاز نشده و ماه ها است که در جريان است. گرفتاری هم نه دراين است که چرا يک برنامه ساز تلويزيونی، با آقای ميرفطروس به گفت و گو می نشيند؛ دراين است که چرا نوشتاری چنين بی مايه و آکنده از ناراستی را لواء الحمد بازسازی ميراث محمدرضاشاه می سازند و چرا گروهی از هواداران پادشاهی درايران، پاسداری از چشم انداز سياسی خويش را در ويران ساختن نام و جايگاه مردی می جويند که فرزند و پاسدار ارزش های انقلاب مشروطه بود و به پادشاهی مشروطه باور داشت؟ چه پاداشی و پيامدی از اين ويران سازی به ويران سازان می رسد که از سويی می گويند و می نويسند که بايد رويدادهای مرداد ٦٠ سال پيش را به بايگانی تاريخ سپرد و آن داغ را تازه نکرد و از سوی ديگر، روز و شب را به بازبينی و تاريخ سازی پيرامون همان رويدادها می گذرانند و کاسه کوزه انقلاب اسلامی را نه بر گردن خودکامگی و فساد لگام گسيخته سال های پيش از انقلاب، که بر گردن مردی می شکنند که نماد قانون گرايی و حقوق مردم بود. گرفتاری دراين است که از يک سو گفته می شود که اگرپادشاهی به ايران بازگردد، اين بار از نمونه های بلژيک و هلند و بريتانيا پيروی خواهد کرد و ديگر سوی، بخش بزرگی از نويد دهندگان چنان اينده ای، گذشته ای را می ستايند که شاهی خودکامه، همه دستاوردهای انقلاب مشروطه و قانون را به کنار نهاد، احزاب خودی را هم منحل کرد و ساواک را گرداننده کشور ساخت. مگر می توان نويد دموکراسی و حقوق بشر داد و از دشمنان دموکراسی و حقوق بشر نماد و تنديس ساخت؟ مگر می توان خويشتن را ميراث خوار پادشاهی مشروطه دانست و همزمان، براين باور داشت که مدرن سازی ايران جز به ياری زور و برچيدن مجلس مشروطه و از راه خودکامگی ناشدنی بوده است؟ دموکراسی خواهی برخی از هواداران رضا پهلوی که با چاشنی هواداری از کارهای خودکامانه ی پدر و پدر بزرگ ايشان همراه است، به همان اندازه باور کردنی است که سوگند فلان چپ در وفاداری به حقوق بشر همراه با ستايش از لنين و استالين و ديگر نمادهای سوسياليسم آسيايی.
رسم عاشق نيست با يک دل، دو دلبر داشتن يا زجانان يا زجان بايست دل برداشتن
ناجوانمردی است چون جانوسيار و ماهیــار يار دارا بودن و دل با سکنــدر داشتـن
آقای نوری علای گرامی! اين نامه را می خواستم در همين جا پايان دهم که حيفم آمد به گوشه ديگری از نوشتار شما اشاره ای نکنم. شما به درستی می نويسيد که برخی از رهبران جبهه ملی در آغاز فراز آيت الله خمينی و بنای جمهوری اسلامی، از وی پشتيبانی کردند. من نيک به ياد دارم که پدرم، همان رهبران را نکوهش می کرد که نمی بايست بختيار را رها کنند و به پيشباز امام راحل بروند. اما دراين جا نيز خامه پرخشم و کين شما، يک سويه برکاغذ نشسته است. می نويسيد: «جبهه ملی سال ها است که از داغ اين کودتا بخود می پيچيد تا اينکه "الاهه رحمت" را با ارفرانس به ايران آورد تا دولت موقت آن ها بقدرت برسد». ای کاش می افزوديد که در آن هنگام، شما نيز سخت دل شيفته و سرمست از آن «الاهه رحمت» بوديد. مگر نه اين است که در نوشتار شما که در آذرماه ۱۳۵۷ در ايرانشهر به چاپ رسيد، چنين داوری کرديد که «امام خمينی پديده ای تازه و دلگرم کننده در تاريخ تشيع است... امام خمينی را مردم انتخاب کرده اند» و نابخردانه و به سان يکی از همان رهبران جبهه ملی، پيش بينی کرديد که خمينی «درپی آن نيست تا قشر روحانيت را حاکم بر سرنوشت ما کند، بلکه در پی آن است تا ما را از ديکتاتوری... برهاند». پس به جا بود که می نوشتيد، شمار هواداران اين «الاهه رحمت» بسا گسترده تر از داغ داران کودتا بوده است.
در پايان، برای شما آرزوی درازای زندگی و بهروزی دارم و اميدوارم که خشم خامه شما با خانواده من در همين جا پايان يابد و به کارهای بزرگ تری بپردازيد که در ملک شاه، خواجه صاحبقران تويی.
محمد امينی

dimanche 14 octobre 2012

راه‌های نوين پژوهش قرآن، برگردان از ب. بی‌نياز

"راه‌های نوين پژوهش قرآن" در اصل سه مقاله است: "قرآن به مثابه‌ی يک محصول دسته‌جمعی؟" از پروفسور دکتر کارل- هاينتس اوليگ، "درباره‌ی کهن‌ترين برگه‌های قرآن کشف شده در صنعا (يمن) و اهميت آن برای تاريخ رسم‌الخط قرآن" از دکتر گرد پوئين و "آغاز نگارش قرآن: آزمايشات [فيزيکی- شيميايی] روی دست‌خط‌ها‌ و عناصر هنری برگه‌های قرآن صنعا" از دکتر هانس-کاسپر گراف فون بوتمر. مقاله‌ نخست به طور کامل ترجمه شده است ولی دو مقاله‌ی ديگر به دليل جنبه‌های تخصصی‌شان، ترجمه نشده‌اند و فقط چکيده‌ای از اطلاعات‌ِ مندرج در آن دو مقاله آورده شده است
اطلاعاتی درباره‌ی برگه‌های قرآنی صنعا
در صنعا، پايتخت يمن، يکی از کهن‌ترين مساجد جهان قرار دارد. اين ساختمان در زمان پيامبر اسلام، يک کاخ‌ِ چهار طبقه بوده است و بعدها به مسجد تغيير داده شد؛ از زمان تغييرش به مسجد، ۱۱۰۰ سال می‌گذرد. در آغاز دهه‌ی هفتاد سده‌ی پيش (۱۹۷۲)، ديوار غربی مسجد را به دليل فرسودگی ويران کردند تا آن را بازسازی کنند. در همين هنگام، به اتاق‌ِ زير شيروانی راه می‌يابند که در آن جا بيش از ۱۲۰۰۰ برگه‌های پوستی (پرگامنت) و کاغذی پيدا می‌کنند. پس از بالا و پايين‌های بسياری، پژوهشگران آلمانی مسئوليت پاکسازی، نگه‌داری، کپی‌برداری و ارزيابی آنها را به عهده بگيرند (از سال ۱۹۷۹). مسئوليت اين پروژه به پروفسور دکتر آ. نوت از دانشگاه هامبورگ واگذار می‌شود و بخش فرهنگی وزارت خارجه آلمان نيز هزينه‌های چند ميليونی پروژه را به عهده می‌گيرد. بازسازی اين برگه‌ها که شديداً آسيب‌ ديده بودند به عهده‌ی گرد آر. پوئين و سپس به دکتر بوتمر سپرده شد. بالاخره پژوهشگران و کادر فنی آلمانی توانستند به بهترين نحو اين يافته‌های بسيار ارزشمند را بازسازی کنند، از آنها ميکروفيلم بردارند و کپی‌ فيلم‌ها را در اختيار مراجع علمی و دينی [مثلاً دانشگاه و مسجد الازهر قاهره] قرار بدهند.
روی هم رفته، حدود ۱۲ هزار برگه پوستی (پرگامنت) و کاغذی پيدا شده؛ بسياری از اين برگه‌ها متون قرآنی هستند و بعضی از آنها متون عمومی يا مذهبی می‌باشند. اندازه‌ها عمدتاً ۵۱ x ۴۷ سانتی‌متر و هر صفحه ۲۰ سطر است. قرآن‌های پوستی کامل نيستند و بعضی از آنها فقط چند برگ دارند. در ضمن، بعضی از آنها به خط حجازی و بعضی به خط کوفی نوشته شده‌اند. يکی از نسخه‌های قرآن دولايه نوشته است [مهم‌ترين بخش اين يافته‌ها]. متن رويی با قرآن امروزی تقريباً يکی است ولی متن زيرين آن بسيار متفاوت است. آزمايش‌های راديو کربن نشان می‌دهند که بخش زيرين اين دست‌نوشته احتمالاً حدود پانزده سال پس از درگذشت پيامبر اسلام نوشته است. متن زيرين که با قرآن امروزی تفاوت بزرگی دارد، شايد به اين دليل پاک شده که برای يک دست کردن متون قرآنی در عهد عثمان می‌بايستی متون پيشين از بين می‌رفتند.
تفاوت‌های بزرگ بين قرآن‌ِ پانزده سال پس از مرگ پيامبر اسلام و قرآن‌ِ کنونی، پرسش‌های بسياری را در برابر پژوهشگران قرار داده است:
۱- معيار و ميزان جمع‌آوری متون قرآن در عمل چگونه پيش رفته است؟
۲- فرآيند تقسيم‌بندی سوره‌ها و نامگذاری آنها چگونه بوده است؟
۳- با توجه به اين که در عربی‌نويسی آن زمان نه تنها اِعراب [فتحه، کسره، ضمه؛ به اصطلاح، تجهيز حروف بی‌صدا به حروف باصدا] گذاشته نمی‌شد بلکه حتا نقطه‌های حروف هم گذاشته نمی‌شد [يعنی ب، پ، ت، ث، ح، خ و غيره بدون نقطه بودند]، آيا اِعراب‌گذاری که در دهه‌ها يا سده‌های بعدی صورت گرفته، همان معانی‌‌ای را انتقال می‌دهند که چهل يا شصت سال پيش از آن می‌دادند؟
و پرسش‌هايی از اين دست! برگه‌های قرآنی صنعا راه را برای پاسخ گويی به اين پرسش‌ها باز کرده است. تاکنون توافق عمومی، در کشورهای اسلامی و غرب، بر اين بوده که قرآن عثمان بازتاب حقيقی سخنان (آيات) پيامبر اسلام است، و اين قرآن به اصطلاح از اصالت خدشه‌ناپذير برخوردار است. ولی با توجه به اين يافته‌ها، پژوهشگران عمر‌ِ شکل‌گيری قرآن کنونی را بيش از آن می‌پندارند که تا کنون پنداشته شده است و بر اين نظرند که نويسندگان و ويراستاران بی‌شماری روی آن کار کرده‌اند. به سخن ديگر، حتا «قرآن عثمان» نمی‌تواند آخرين نسخه‌ باشد و احتمالاً در زمان امويان (بنی اميه) نيز تغييراتی در آن داده شده است. و اين نظريه بر اساس شواهدی است که برگه‌های قرآن صنعا در اختيار ما می‌گذارد.
قرآن به مثابه‌ی يک محصول دسته‌جمعی؟
پروفسور دکتر کارل- هاينتس اوليگ
الهيات اسلامی بر اين باور است که قرآن و ۱۱۴ سوره‌اش محصول الهامات‌ِ ابدی‌ای‌ست که خدا از طريق پيامبرش محمد به مردم بشارت داده است. همچنين پژوهشگران غربی – به جز چند استثناء- اصالت قرآن محمد را می‌پذيرند؛ گفته می‌شود که شنوندگان، موعظه‌های محمد را بر سنگ، شاخه‌ی خرما، پوست [پرگامنت] يا برگه‌های حصيری [پاپيروس] می‌نوشتند و يا از بر می‌کردند و سرانجام در دوره‌ی خلافت عثمان (مرگ در سال ۶۵۶ ميلادی) بين سالهای ۶۵۰ تا ۶۵۶ ميلادی، يعنی ۳۴-۲۸ سال پس از مرگ محمد، يک هيئت تحريريه همه‌ی اين نوشته‌ها و به ياد‌سپرده‌ها را در يک مجموعه‌ی کامل گردآوری کرد. «قرآنی که هم اکنون در دست ماست و در سال ۱۹۲۵ يک نسخه‌ی بسيار مرغوب آن در قاهره به چاپ رسيد و چاپ‌های بعدی آن از روی آن صورت گرفته، همان قرآن عثمان است.» (۱) همواره مبنا بر اين قرار داده شد که همين قرآن حقيقتاً در کليت‌ِ خود بشارت محمد را بازگو می‌کند، همانگونه که رودی پاره در مقدمه‌ی ترجمه‌ی قرآنش می‌نويسد: «چيزی که ثابت کند حتا يک آيه‌ی قرآن از خود محمد نيست، وجود ندارد.» (۲)
ولی از ۲۵ سال به اين طرف نوشته‌هايی وجود دارند که اصالت‌ِ قرآن محمد يا قرآن عثمان را زير علامت سوآل می‌برند: گ. لولينگ [G. Lüling] معتقد است که يک بخش از قرآن ريشه در مزامير مسيحی دارد که خيلی پيش از محمد در محيط‌های آريانی (۳) شايع بودند و بعدها در قرآن با رنگ و بوی عربی کهن آميخته شدند (۴). جان برتون تاريخ جمع‌آوری قرآن را پيش از دوره‌ی عثمان می‌داند؛ در اين جا کارهای جان وانسبرو از اهميت اساسی برخوردار هستند. او جمع‌آوری قرآن را در دوره‌ی عثمان رد می‌کند و تاريخ جمع‌آوری نهايی آن را در پايان سده‌ی هشتم و آغاز سده‌ی نهم در بين‌النهرين [مياندورود] می‌داند. بنا به ارزيابی وانسبرو، در اين دوره سنت‌های جا افتاده در جماعت‌های ساکن‌ِ بين‌النهرين وارد قرآن شده و به همين دليل بايد بين هسته‌ی اصلی سخنان محمد و اضافات بعدی وسيعی که به قرآن شده تفاوت قايل شد.
در اين جا دو نوع پرسش مرتبط به هم طرح می‌شوند:
الف: چه موقع و کجا ويراستاری [جمع‌آوری] نهايی قرآن صورت گرفته است؟ آيا تمام قرآن يا فقط بخش‌هايی از آن به محمد مربوط می‌شوند يا به سخن ديگر چه بخش‌هايی از قرآن به سنت‌های پيش از محمد و چه بخش‌هايی از آن به سنت‌های پس از محمد مربوط می‌شوند؟ اين پرسش‌ها فقط می‌توانند از طريق پژوهش‌های تاريخی- انتقادی روی خود متن قرآن صورت بگيرد؛ روش معمول تا کنون اين بوده که برای پاسخ به اين پرسش‌ها، به احاديث اسلامی رجوع می‌شد، ولی آنها نمی‌توانند به ما کمکی بکنند. زيرا احاديث کلاً «اطلاعات» درباره‌ی زندگی خصوصی محمد است و اطلاعات جزئی و کلی آنها درباره‌ی زندگی محمد عمدتاً بر مواد افسانه‌ای – دينی سده‌ی ۹ و ۱۰ [سده‌های ۳ و ۴ هجری] قرار گرفته‌اند؛ و خود قرآن هم اشارات بسيار کمی دارد.
اين کار تاريخی – انتقادی روی قرآن هنوز صورت نگرفته است. البته آزمايشات علمی [فيزيکی - شيميايی] اندکی روی اين يافته‌های دست‌خطی صورت گرفته – ولی هنوز منتشر نشده- (روی موارد تحريريه مورد استفاده و خود دست‌خط‌ها) که با در نظر گرفتن ضريب‌خطای زمانی، می‌توان گفت که تا حدود پايان سده‌ی ۷ ميلادی [اول هجری] می‌رسد. به هر رو، شواهد بسياری نشان می‌دهند که قرآن کنونی در دو دهه‌ی آخر سده‌ی هفتم ميلادی جمع‌آوری شده است؛ البته با توجه به اين که بعدها نيز نسخه‌های ديگری از قرآن وجود داشته‌اند، مثلاً در سده‌ی ۹ ميلادی [سده سوم هجری] که آيه‌های شيطانی را نيز شامل می‌شد يا نسخه‌هايی که سوره‌های ۱۱۳ و ۱۱۴ را نداشتند.
افزون بر اين، کهن‌ترين دست‌نوشته‌های قرآن فقط به «دست‌خط ناقص» [scripto defectiva] وجود دارند؛ در اين دست‌نوشته‌ها فقط حروف بی‌صدا نوشته شده‌اند يعنی بدون اعراب؛ صدادار کردن يا اِعراب‌گذاری بعدی قرآن در بسياری موارد بيشتر تعبير و تفسير متن است. در ضمن، بعضی از حروف بی‌صدا در کهن‌ترين نسخه‌ها، آن چنان مبهم هستند که اشتباه خواندن بعدی آنها را نمی‌توان از قلم انداخت. از سده‌ی ۱۹ ميلادی بعضی از اسلام‌شناسان مشاهده کردند (مثلاً ألفونی منغنا) که قرآن از بُن‌مايه‌های «آرامی» برخوردار است، يعنی به زبان سوريه شرقی آن روزگاران شباهت‌های بسيار قوی دارد (۵). شايد با اين تلاش بتوان پيش از هر چيز آيه‌های «تاريک»، يعنی آيه‌های نامفهوم قرآن را – يک بخش عمده از متن موجود در ترجمه رودی پاره از طريق تفاسير فراوان در پرانتزهای اضافی آمده - با اتکاء به زمينه‌های زبان آرامی سوری بازخوانی کرد و از اين طريق يک قرائت (خوانش) کاملاً نوين و منسجمی از قرآن بدست داد. اگر پس از مرگ پيامبر اسلام چهل تا شصت سال لازم بود تا قرآن شکل نهايی – ولی هنوز با «دست‌خط ناقص»- خود را بدست بياورد، بايد اين احتمال را داد که طی همين زمان مقادير متنابهی از سنت‌های جاری مردم نيز وارد‌ِ آن شده باشد. همين را می‌‌توان درباره‌ی مسيح نشان داد؛ در طی چهل سال پس از مرگ مسيح تا پيدايش کتاب مرقس [مارکوس]، موعظه‌ها و زندگی مسيح آنچنان تغيير داده شدند و همه‌ی آنها آنچنان تحت تأثير سنت‌های جماعت‌های مسيحی قرار گرفتند که ديگر عيسی‌‌ِ تاريخی را نمی‌توان باز شناخت. يک چنين روندی می‌تواند برای محمد يعنی سخنان و زندگی‌اش صادق باشد. می‌توان گفت که هم سنت‌های کهن عرب‌ِ پيش از اسلام و هم شکل‌گيری بعدی جماعت‌های مسلمان و همچنين بُن‌مايه‌ها و دست‌مايه‌های انجيلی می‌توانند بعدها به گفته‌های محمد اضافه شده باشند.
اگر از اين منظر به قرآن بنگريم، شايد بتوانيم بسياری از ناروشنی‌ها و تفاوت‌ها را در متون قرآنی روشن سازيم؛ حتا می‌توانيم اظهارات متناقض‌ را- که نمی‌‌توانند از دهان يک نويسنده [محمد] بيرون آمده باشند- توضيح بدهيم. بسياری از اظهارات محمد، به ويژه سُننِ حقوقی که همه‌ی حوزه‌های زندگی را در بر می‌گيرند، از دل‌ِ زندگی جماعت‌های استقرار يافته و نيازمندی آنها به قانونمندی‌شان بيرون آمده است – مانند حق ارث، رفتار با بردگان، حقوق زناشويی و جنسی و غيره.
همچنين می‌توان دست‌مايه‌های فراوانی را در قرآن مشاهده کرد که از کار ويراستاران بعدی خبر می‌دهند. يکی دو نمونه: بنا بر ارزيابی وانسبرو، کل ساختار قرآن- مطابق با اين اصل شکل گرفته که وحی با وساطت يک پيامبر عرب صورت يافته است - توسط يک هيئت تحريريه بعدی صورت گرفته است. يا: «جايگاه زندگی» محمد چه بود که باعث شد نه تنها عليه يهوديان که در يثرب (مدينه) با آنها درگير شده بود بلکه عليه مسيحيان و «علما و راهب‌های آنها» (سوره ۹، آيه ۳۰) سرسختانه به جدل بپردازد؟ آيا نبايد در اين جا وضعيت کشمکش و بحرانی را تصور کرد که نه در زمان خود محمد بلکه خيلی بعد از آن بوجود آمد؟ يا: گفته می‌شود که جماعت‌های يهودی و مسيحی به محمد می‌گفتند که اسلام يک دين جديد است، ولی محمد تلاش می‌کرد که اسلام را به عنوان دين قديمی‌تر – يا بهتر گفته شود، قديمی‌ترين دين معرفی کند. اين، از منظر دين‌شناسی يک استدلال متناقض و بحث‌انگيز است و برای محيط عربی [زمان پيامبر اسلام] ضرورتی نداشت و می‌بايستی دهه‌ها پس از مرگ محمد اتفاق افتاده باشد. از آن جا که يهوديان و مسيحيان، موسی و مسيح را از آن خود می‌دانستند و به اصطلاح آنها «اِشغال» شده بودند، قرآن به ابراهيم (۶)– نخستين «مسلمان جهان» - که از يک سو قديمی‌تر و از سوی ديگر برای هر دو دين‌ِ رقيب، چهره‌ای مثبت بود، متوسل شد؛ اسلام «دين‌ِ ابراهيم» است (سوره ۲، آيه‌های ۱۳۰ و ۱۳۵)، و کعبه در مکه توسط او درست شده است (سوره ۲، آيه ۱۲۵). همچنين گردآوری منظم مجازات‌های الاهی‌ِ [مانند توفان نوح/م] پيش از اسلام و دست‌مايه‌های انجيلی، و «رديف کردن» شخصيت‌های توراتی يا دسته‌بندی زنان پيامبر (سوره ۳۳، آيات ۵۰ تا ۵۲)، به خوبی گرايش منظم و سيستماتيک ويراستاران را نشان می‌دهد که با عطف به اوضاع زمان‌ِ خود آنها را تنظيم کرده و البته در کنار آن می‌خواستند رفتار محمد را نيز توجيه کنند.
زمان و مکان پيدايش نسخه‌ی کامل يا نهايی قرآن را می‌توان از طريق مقادير فراوان موضوعات انجيلی که در قرآن آمده بدست آورد. از تورات و انجيل فقط روايت‌ها، البته به شکل ادبی کاملاً متفاوتی وارد قرآن شده‌اند. متون پيامبران و پولس در قرآن وجود ندارند. شايد علت‌اش اين باشد که به هنگام گرفتن اين مواد داستانی، از منابع نوشتاری استفاده نشده و بيشتر از روايت‌های شفاهی که برای بازگويی معمول‌تر و سهل‌تر بود، بهره برده شد. همچنين اشاره می‌شود که موضوعات به عاريه گرفته شده از شريعت يهود و مسيحی با تعبير و برداشتی آزاد صورت گرفته و در کنار آن عناصر انجيلی غيرشرعی (آپوکريفا) نيز در قرآن گنجانده شدند.
درک معمول کنونی اين است که می‌گويد محمد تمام اين اطلاعات را در محيط زندگی‌اش يا به هنگام سفر‌های تجاری‌اش بدست آورده است؛ درکی که اساساً بر احاديث سده‌ی نهم (سوم هجری) استوار است و داده‌ها و اطلاعات ديگر تاريخی آن را مورد تأييد قرار نمی‌دهند. ولی دلايل بسياری وجود دارند که گواهی می‌دهند بسياری از عناصر روايی و شفاهی که منشاءشان تورات و انجيل‌اند طی يک فرآيند زندگی همجواری جماعت‌های يهودی، مسيحی و مسلمان به دست آمده‌ و وارد قرآن شده‌اند.
مثلاً در ميان‌دو رود [بين‌النهرين] درست پس از مرگ محمد جماعت‌های عرب مسلمان- قشر صاحب‌‌ِ قدرت سياسی- با يهوديان و مسيحيان در کنار هم زندگی می‌کردند؛ مسلمانان با داستان‌های آنها آشنا شدند، و درست همين روايت‌ها در ميان مردم شيوع يافت و در اين جا هم برای مردم مسلمان مهم نبود که اين روايت‌ها به کتابهای شرعی يا غيرشرعی (آپوکريفا) تعلق دارند. جماعت‌های نخستين مسلمان تا آن جا که نياز داشتند از اين روايت‌ها استفاده کردند و آنها را متناسب با موعظه‌های محمد يا دقيق‌‌تر گفته شود متناسب با احاديثی که در اين باره از محمد در دست داشتند، تعبير کرده و وارد قرآن کردند. همين می‌تواند توضيح بدهد که چرا يک سلسله ارجاعات توراتی و انجيلی در رابطه با «مجازات‌های خدايی» به گونه‌ای وارد قرآن شده که گويا شنوندگان نسبت به آنها از پيش آگاهی دارند: «و آن زمان‌ها وقتی سرورت گفت ...» اين جملات، جملات پيرو ندارند و از لحاظ دستور زبانی ناقص هستند.
وقتی به «مضامينی»‌ که از سنت انجيلی وارد قرآن شده‌اند می‌نگريم متوجه می‌شويم که آنها عناصر انجيلی‌ای هستند که مسيحيان نستوری در سوريه شرقی بدان باور داشتند. زيرا طبق اين آيين، مسيح نه فرزند خدا که يک انسان برگزيده‌ی خدا و بنده‌ی او بوده است [مثلاً سوره ۳، آيات ۴۸-۴۲، سوره ۳، آيه ۵۱، سوره۳، آيه ۵۹، سوره ۴، آيه ۱۷۱، سوره ۱۱۶ و ۱۱۷، سوره ۱۹، آيات ۳۰، ۳۴ و ۳۵ و غيره] همچنين شباهت‌هايی بين درک «وحدانيت» مسيحيان نستوری سوری و قرآن مشاهده می‌کنيم: خدا فرزندی ندارد [سوره ۴، آيه ۱۷۱، سوره ۱۹، آيه ۳۴]. در کنار آن ولی بندهای وجود دارد که مرگ صليب‌وار مسيح و مرگش را اساساً زير علامت پرسش می‌برد (سوره ۴، آيات ۱۵۶- ۱۵۸). همچنين در قرآن اظهاراتی آمده، مانند سوره ۵، آيه ۱۱۶ که گويا مسيحيان، مريم را در تثليث [خدای پدر، خدای پسر و خدای روح‌القدس/م] به حساب می‌آورند؛ يک چنين برداشتی فقط در محيط‌های مسيحی‌ای قابل فهم است که در آن ستايش مريم اجرا می‌گردد؛ از بيرون اين گونه ديده می‌شد که گويا مريم مانند خدا ستايش می‌شود. درباره‌ی مريم – در کنار چيزهای ديگر مانند زايش باکره- گفته می‌شود که او (مريم) خواهر موسی و آرون [هارون نيز گفته می‌شود/م] است [سوره ۳، آيه ۳۵؛ سوره ۱۹، آيات ۲۷ و ۲۸]. ظاهراً در اينجا، تأثير کتابهای «اعداد» [باب ۲۹، بند ۵۹] و تواريخ اول [باب ۵، بند ۲۹] بی‌تأثير نبوده است. زيرا طبق اين اطلاعات توراتی، عَمران سه فرزند به نام‌های آرون [هارون]، موسی و مريم داشت. اچ. بوسه [H. Busse] اين در هم ريزی عجيب و غريب شخصيت‌ها را که بين آنها بيش از هزار سال فاصله وجود دارد، به درستی به سنت‌ِ برداشت‌های الگوبرداری از تورات ارجاع می‌دهد که گسترش آنها فقط در مناطقی قابل فهم است که جماعت های وسيع و متنوعی از مسيحيان وجود داشتند.
عناصر انجيلی که قرآن تکرار کرده است، نشان می‌دهند که آنها از محيط سوريه شرقی گرفته شده‌اند. در آن جا در کنار جريان غالب مسيحيان نستوری (مسيح به عنوان انسان برگزيده و بنده‌ی خدا) و خداشناسی (ذات واحدنيت خدا)، فرقه‌های ديگر مسيحی وجود داشتند که به پرستش مريم و عيسی می‌پرداختند و همچنين در آنجا الگوسازی‌های مذهبی از شخصيت‌های توراتی [انجيل عهد عتيق] شايع بوده است. اين طيف متنوع از فرقه‌های مسيحی در دوران محمد در محيط عربستان وجود نداشت. افزون بر اين، اين فرقه‌های مسيحی بايد در محيط عربستان آنچنان جا افتاده می‌بودند تا محمد می‌توانست اين تفاوت‌های ظريف را تشخيص دهد.
بدين ترتيب می‌توان گفت که هيئت تحريريه عثمان که حدود ۳۰ سال پس از مرگ محمد برای جمع‌آوری قرآن فرا خوانده شد، گرايش به اين داشت تا تاريخ الهيات اسلامی را به عقب بکشاند تا بدين وسيله به کتاب مقدس اقتدار و استحکام ارزانی کند؛ يا می‌توان نتيجه گرفت که قرآن عثمان همه‌ی قرآن کنونی را شامل نمی‌شود. دوم: مکانی که از آن جا سنت‌های بسياری وارد قرآن شده‌اند سوريه شرقی بوده؛ سوم: آن چه از محمد به ما رسيده «فقط» يک هسته‌ی اصلی از قرآن امروزی را تشکيل می‌دهد و بعدها از جنبه‌های گوناگونی توسط الهيات بعدی مورد پرداخت قرار گرفته است. به سخن ديگر: اين «دگم» که قرآن حاضر يعنی قرآن عثمان، بازتاب‌ دهنده‌ی سخنان محمد است، زير علامت پرسش برده شده است.
تازه با اتکاء به اين فرضيه می‌توان در آينده با بررسی تاريخی – انتقادی از متون قرآنی، به گونه‌ای علمی آغاز و شکل‌گيری قرآن و اسلام را توضيح داد.
پژوهش اسلام که بيش از ۱۰۰ سال بر پيش‌فرض‌های مسلم گام برداشته است می‌بايستی با آن يقين‌های خود وداع کند. برای دين‌شناسان مسلمان يک چنين مسير پژوهشی منجر به مشکلات بزرگی خواهد شد، زيرا از اين طريق درک‌ِ بنيادين سنتی که برای قرآن کيفيت وحی (خدايی) قايل است، زير علامت سوآل می‌رود. با اين وجود، اميدواريم که بتوان از طريق يک نقد تاريخی برای درک عميق‌تر‌ِ متون پايه‌ای اين دين بزرگ جهانی نقبی زد.
نويسندگان مقالات:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانويس
۱ - رودی پاره، «قرآن به مثابه‌ی منبع تاريخی» در: اسلام، شماره ۳۷، ۱۹۶۱، ص ۲۷
۲ - رودی پاره، ترجمه قرآن، برلين، کلن، ماينتس، ۱۹۷۹، ص ۵
۳ - پايه‌گذار جريان مسيحی آريانيسم (Arianismus)، آريوس (Arius; ۲۶۰-۳۳۶) بود. اين يکی از جريانات فراگير مذهبی مسيحی بود که بعدها به يکی از موانع بزرگ بر سر کليسای کاتوليک تبديل شد. کليسای کاتوليک از سده‌ی پنجم تا دهم ميلادی تحت پروژه‌ی جا انداختن «دين حق» هزاران نفر از آن‌ها را قتل عام کرد. جريان آريانيسم در سوريه‌ی پيش از اسلام بسيار قدرتمند بود و بر محيط مسيحی آن روزگاران تأثيرات فراوانی گذاشت. مترجم
۴ - درباره‌ی قرآن اوليه. ملاحظاتی برای بازسازی سرودهای قافيه‌دار‌ِ مسيحی و پيش از اسلام در قرآن، در ارلانگن ۱۱۹۷۴، ۱۹۹۳
۵ - عربهای ساکن سوريه شرقی بعضی از واژه‌های آرامی را با خط عربی می‌نوشتند و همين در طول زمان منجر به اين شد که يک زبان مخلوط آرامی- عربی نيز پديدار گردد. مترجم
۶ - طبق تورات، ابراهيم بين سالهای ۱۸۱۲ تا ۱۶۳۷ پيش از ميلاد می‌زيسته. به جز تورات ما هيچ منبع يا يافته‌ی باستان‌شناختی نمی‌شناسيم که بتواند وجود ابراهيم را تأييد کند. در تورات اين داستان نقل شده که: حضرت ابراهيم ابن تارح در شهر اور، يکی از شهرهای جنوبی کلده و نزديک شهر بصره متولد شد. ولی بعدها آنجا را ترک کرد و به «حران» در شمال سوريه کنونی رفت و در سن ۷۵ سالگی به کنعان يا فلسطين مهاجرت کرد. جدا از اين که وجود تاريخی ابراهيم خود شديداً مورد شک است، اين موضوع که ابراهيم به مکه يا عربستان پا گذاشته باشد و کعبه را ساخته باشد، در هيچ منبع دينی (يهودی يا مسيحی) ذکر نشده است. مترجم