dimanche 25 juillet 2010







“بیت رهبری”، اتاق تاریک سیاست ایران (بخش دوم و پايانی)بخش اول : “بیت رهبری”، اتاق تاریک سیاست ایرانجرس،میثم تواب : در بررسی قسمت نخست گزارش "بیت رهبری، اتاق تاریک سیاست ایران" به بررسی عملکرد، آقایان حجازی، وحید، و مجتبی خامنه ای پرداخته شد. در بخش دوم این گزارش به بررسی عملکرد و سوابق آقایان محمدی گلپایگانی، ناطق نوری، طائب و سه مشاور رهبری آقایان ولایتی، دانش جعفری و صفوی پرداخته می شود.
محمد محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر آقای خامنه ای و پدر شوهر دختر بزرگ خامنه‌ای (بشری) است.

از نظر سلسله مراتب رسمی، پست وی، بالاترین سمت در دفتر رهبری محسوب می شود. اما در عمل، او در مقایسه با افرادی چون اصغرحجازی یا وحید دارای نفوذ کمتری در این نهاد قدرتمند است. به نظر می رسد که محمدی گلپایگانی، به لحاظ شخصی نیز کمتر علاقه مند به دخالت در مسائل سیاسی و به ویژه امنیتی بوده و به داشتن نقشی رسمی و تشریفاتی در بیت رهبری قانع است.

وی در زمان ریاست جمهوری آقای خامنه ای، همچون حجازی یکی از معاونان وزارت اطلاعات بوده است (معاون پارلمانی).

در محافل سیاسی ایران از سال ها پیش شایع بوده که محمدی گلپایگانی دارای همسری ایرلندی است که در واقع پرستاری بوده که رئیس دفتر رهبر ایران در جریان یکی از سفرهای خود به لندن برای معالجه با او آشنا شده و از او خواستگاری کرده است.

محمد محمدی گلپایگانی از سال ها پیش در مناسبت های رسمی و عمومی (مثلاً بدرقه رئیس جمهورها در سفرهای خارجی یا مراسم مهم سالانه سه قوه) به عنوان نماینده رهبری شرکت می کند و در موارد لزوم به قرائت پیام های آقای خامنه ای در چنین مراسمی می پردازد. محمدی گلپایگانی معمولاً خود به اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی کشور نمی پردازد و از ورود علنی به مجادلات سیاسی خودداری می کند. هر چند در زمان ریاست جمهوری خاتمی در مواردی برخی اظهار نظرهای سیاسی از وی منتشر شد که موضوع آنها انتقاد به توهین برخی مطبوعات به مقدسات اسلامی و مواردی از این قیبل بود.

اگر چه محمد محمدی گلپایگانی همواره به نمایندگی از رهبری در مناسبت های رسمی شرکت می کرده، اما از بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در برخی مناسبت های رسمی وحید هم به نمایندگی از دفتر رهبر شرکت کرده است. مشخص نیست که این روند، در آینده هم ادامه خواهد یافت یا نه، ولی در صورت ادامه یافتن، می تواند به معنی کاهش جدی اهمیت محمدی گلپایگانی در دفتر رهبری در مقایسه با رقبای جوان تر و تواناتر و "به روز" تر در زمینه مسائل سیاسی و امنیتی باشد.

یکی از خبرنگار هوادار دولت، اخیراً در وبلاگ خود خاطره ای را در ارتباط با محمدی گلپایگانی نقل کرده که نشان دهنده نوع روابط احمدی نژاد با اوست.

این خبرنگار نوشته است در آستانه یکی از سفرهای احمدی نژاد به خارج از کشور، رئیس جمهور قبل از سفر، قرآن را باز می کند (ظاهراً به طور تصادفی) و آیه ای را به محمد محمدی گلپایگانی نشان می دهد و هر دو لبخند می زنند. این خبرنگار، بعد از رفتن احمدی نژاد از محمد محمدی گلپایگانی می پرسد که آیه ای که احمدی نژاد به او نشان داده چه بوده است، و جواب می شنود که آن آیه ای بوده که حکایت داشته: "ما تو را به عنوان مژده دهنده و ترساننده انسان ها به سوی آنها فرستادیم" (آیه ای خطاب به پیامبر اسلام که یادآوری کننده وظیفه او برای اصلاح جهان است). این خبرنگار به محمدی گلپایگانی گفته که چند بار دیگر هم وقتی احمدی نژاد قرآن را قبل از سفر باز کرده همین آیه آمده و رئیس دفتر رهبر جواب داده که این، بسیار عجیب است، ولی احمدی نژاد هر بار قرآن را به طور تصادفی باز کرده است.
سمت رسمی علی اکبر ناطق نوری در دفتر رهبری جمهوری اسلامی ایران، بسیار مهم است: او ریاست دفتر بازرسی ویژه رهبری را به عهده دارد. اما واقعیت آن است که وی در دفتر آقای خامنه ای، نفوذ زیادی ندارد.

دفتر بازرسی ویژه، در خصوص شکایاتی که از طرف مردم و مسوولین به دفتر رهبری می رسد نقش مهمی دارد و می تواند با نامه نگاری با وزارت خانه ها و نهادهای مسئول، از آنها بخواهد به تخلفات و شکایات رسیدگی کنند. اما ناطق نوری و دفتر تحت مسوولیت او، در مورد موضوعات حساس امنیتی و سیاسی، دارای قدرتی نیستند.

یکی از دلایل این مساله آن است که در دفتر رهبری، دخالت در این گونه پرونده ها به عهده افراد با نفوذتری چون حجازی و وحید و حتی مجتبی خامنه ای است. تا جایی که گفته می شود که اعتراض ناطق نوری به دخالت های مجتبی خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری 1384، با حمایت قاطع رهبر از پسرش مواجه شده است.

دلیل دیگر نفوذ کم ناطق نوری در موضوعات سیاسی و امنیتی آن است که وی به شدت مخالف احمدی نژاد و همکاران وی است، در حالی که رئیس جمهور تحت حمایت شدید رهبر جمهوری اسلامی و دفتر رهبری قرار دارد.

جایگاه ناطق نوری در بیت رهبری، به ویژه از زمان انتخابات ریاست جمهوری 1388 کاهش قابل توجهی یافته است. چرا که وی به حدی از احمدی نژاد و دولت او تنفر داشت که در جریان انتخابات ریاست جمهوری از میرحسین موسوی حمایت کرد. البته، او این حمایت را هرگز علنی نکرد، و عمدتاً از طریق "افشاگری" های هواداران احمدی نژاد علیه ناطق نوری بود که جامعه در جریان حمایت وی از میرحسین موسوی قرار گرفت. مهمترین دلیل حمایت ناطق نوری از میرحسین موسوی این بود که وی موسوی را تنها کسی می دانست که امکان پیروزی انتخاباتی بر احمدی نژاد را دارد. این در حالی بود که ناطق نوری گذشته از دلایل پراگماتیک، شخص موسوی را فردی معتقد به اصول جمهوری اسلامی می دانست و به علاوه با روحانیونی چون هاشمی رفسنجانی (که حامی میرحسین موسوی بودند) هم رابطه و همکاری سیاسی نزدیکی داشت.

در واکنش به حمایت علی اکبر ناطق نوری از موسوی، احمدی نژاد در مناظره انتخاباتی تلویزیونی خود با میرحسین موسوی (که به طور زنده پخش می شد) ناطق نوری و پسرش را به جمع آوری ثروت از روش های غیر قانونی متهم کرد.

در پی این حمله، ناطق نوری انتظار داشت که آقای خامنه ای از وی در مقابل اتهامات مالی احمدی نژاد حمایت کند. اما رهبر جمهوری اسلامی، که تضعیف احمدی نژاد را در انتخابات به صلاح نمی دانست، از دفاع از ناطق نوری قبل از انتخابات خودداری کرد که این باعث آزردگی شدید وی شد. رهبر جمهوری اسلامی، تا 1 هفته بعد از انتخابات هم به سکوت خود در مقابل اتهامات وارد شده علیه ناطق نوری ادامه داد؛ و سرانجام در 29 خرداد در مراسم نماز جمعه تهران ضمن دفاع از احمدی نژاد و تجلیل از "پیروزی" او در انتخابات، یک جمله کوتاه را هم به دفاع از ناطق نوری اختصاص داد و او را از فساد مالی مبرا دانست.

در چنین شرایطی بعد از انتخابات، دشمنی ناطق نوری با رئیس جمهور محبوب آیت الله خامنه ای به تدریج بیشتر و بیشتر شد و نتیجتاً نفوذ ناطق نوری در دفتر رهبری هم کاهش بیشتری یافت.

علی اکبر ناطق نوری به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس دفتر بازرسی ویژه بیت رهبری و عضو با نفوذ جامعه روحانیت مبارز، حتی حاضر نشد در مراسم تنفیذ احمدی نژاد (در دفتر رهبری) شرکت کند. او همچنین، در زمانی که اعتراضات خیابانی در جریان بود، در دفاع از دولت و علیه موسوی و سایر معترضین سخنی نگفت، و این در حالی است که آقای خامنه ای در چند نوبت از مسوولانی که در جریان "فتنه" های بعد از انتخابات سکوت کرده و با "دشمن" مرزبندی نکرده اند انتقاد کرده و از آنها خواسته تا مواضع خود را شفاف کنند. همچنین ناطق نوری قبل و پس از انتخابات، رابطه نزدیکی با هاشمی رفسنجانی داشته است و این هم دلیل دیگری است که از سوی نیروهای نزدیک به دولت و رهبر جمهوری اسلامی، یک دشمن بالقوه تلقی شود.

با وجود همه اینها، او نیز چون هاشمی رفسنجانی، هم دارای سمت های حکومتی مهمی است و هم در میان روحانیت محافظه کار ایران نفوذ زیادی دارد. به همین دلیل، رهبر جمهوری اسلامی تاکنون مخالفتی با ادامه مسوولیت مهم ناطق نوری در دفتر خود نداشته است. به ویژه آن که ناطق نوری، اگر چه همچون هاشمی رفسنجانی مخالفت احمدی نژاد است، اما برخلاف رفسنجانی، بعد از انتخابات از معترضان به دولت پشتیبانی نکرده است.
حسین طائب، معاون فعلی اطلاعات سپاه پاسداران، از جمله روحانیون مورد اعتماد آقای خامنه ای است که به واسطه روابط نزدیک با بیت رهبری، پیشرفت بسیار سریعی در نهادهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی داشته است.

حسین طائب، علاوه بر مسئولیت های امنیتی و نظامی خود، به دو دلیل دیگر هم دردوران فعالیت خود به علی خامنه ای نزدیک بوده است. نخستین دلیل آن است که او در دروس مذهبی شاگرد شخص آیت الله خامنه ای بوده است.

دلیل دوم آن است که وی در سال های پایانی جنگ ایران و عراق، از جمله نیروهای همان گردانی بوده که مجتبی خامنه ای هم در آن به عنوان نیروی داوطلب مشغول به خدمت بوده است. دوستی طائب با مجتبی خامنه ای در سال های بعد در پیشرفت سریع وی در بیت رهبری نقش مهمی ایفا کرده است.

او متولد 1342 است، اما در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، و در زمان وزارت اطلاعات علی فلاحیان، زمانی که حدود سی سال داشت، تا سمت معاون ضد جاسوسی این وزارتخانه پیش رفت.

طائب در آن زمان با تشکیل پرونده ای علیه فعالیت های مهدی هاشمی، یکی از فرزندان رئیس جمهور وقت، هاشمی رفسنجانی را علیه خودخشمگین کرد و از وزارت اطلاعات اخراج شد. برخی نزدیکان هاشمی رفسنجانی می گویند دلیل اخراج او، گمراه کردن رئیس جمهور بر سر پرونده فرج سرکوهی بوده است که وزارت اطلاعات او را ربود و مدعی شد که به آلمان سفر کرده است؛ و عده ای از اصلاح طلبان هم دلیل اخراج او را این می دانند که نیروهای تحت امرش با دستگیری یک زن کره ای و شکنجه وی کوشیده اند از وی به دروغ اعتراف بگیرند که جاسوس بوده و یا پسران هاشمی رفسنجانی مرتبط بوده است.

به هر ترتیب، اخراج طائب از وزارت اطلاعات، آن قدر برایش سخت بود که وی به فاصله کمی، سکته قلبی کرد. او از آن زمان به بعد کینه شدیدی علیه هاشمی رفسنجانی و فرزندانش به دل گرفت و از هیچ اقدامی برای ضربه زدن به آنها خودداری نکرد.

در آذر 1388، مهدى طائب برادر حسین طائب، در جمع خصوصی تعدادی از مسئولان بسیج استان شمالی گلستان، که متن آن مدتی بعد توسط رسانه های نزدیک به اصلاح طلبان افشا شد، سخنانی را بر زبان راند که عمق کینه وی و برادرش را نسبت به هاشمی رفسنجانی نشان می داد

حسین طائب بعد از اخراج از وزارت اطلاعات بلافاصله توسط بیت رهبری جذب شد و مدتی در این نهاد، پست حساس "معاون هماهنگ‌كننده بیت رهبری" (مسئول ایجاد هماهنگی دفاتر مختلف این نهاد) را بر عهده داشت. ارتباطات او با شخص آقای خامنه ای، از آن زمان تقویت شد و در سال های بعد هم ادامه یافت.

وی سپس بیش از سه سال معاونت فرهنگی ستاد مشترك سپاه پاسداران و نیز فرماندهی دانشكده فرهنگی دانشگاه امام حسین (دانشگاه سپاه پاسداران) را برعهده گرفت و سپس به مقام جانشینی فرمانده بسیج رسید.

او، که با محمود احمدی نژاد هم رابطه بسیار نزدیکی دارد، پیش از روی کار آمدن وی حضور بسیار کمی در رسانه ها داشت و در محافل نظامی – امنیتی حکومت ایران، بیشتر با نام مستعار خود، "میثم"، شناخته می شد.

این روحانی تندرو، 11 ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به سمت فرماندهی کل بسیج منصوب شد و تا مهر 1388 که از این سمت کنار رفت و معاون حفاظت اطلاعات سپاه شد، در آن سمت باقی ماند.

او در در زمان مسئولیت خود در بسیج، تحرکات انتخاباتی نیروهای بسیج به نفع محمود احمدی نژاد را هدایت کرد و بعد از انتخابات، در سرکوب خشونت آمیز اعتراضات خیابانی به انتخابات، نقش تعیین کننده ای بازی کرد.

در این مقطع، در اختیار بسیاری از نیروهای جوان و بی تجربه بسیج سلاح گرم قرار گرفت و به آنها اجازه داده شد در صورت مواجهه با خطر به سوی مردم شلیک کنند. نتایج این دستور، کشته شدن تعداد قابل توجهی از تظاهر کنندگان توسط نیروهای عصبانی یا وحشت زده بسیج بود. این در حالی بود که عده ای از مسئولان سیاسی و امنیتی معتقد بودند که در بسیاری مواردی که نیروهای بسیجی به مردم شلیک کرده بودند، نیازی به این کار وجود نداشته و کشته شدن بی جهت تظاهرکنندگان، باعث تحریک مردم و سخت تر شدن کنترل اعتراضات خیابانی شده است.

در یکی از صریح ترین واکنش ها به ضعف مدیریت طائب در هفته هابی بعد از انتخابات، علی مطهری نماینده محافظه کار تهران گفت: "وقتی ما مدیریت بحران اخیر را به دست افرادی مانند طائب می دهیم که با باتوم بیشتر مأنوس است تا فکر و عقل و تدبیر، نتیجه همین [بحران] خواهد بود."

یکی دیگر از اتفاقاتی که باعث زیر فشار قرار گرفتن طائب وسط هم جناحان خود شد، هزینه هایی بود که او در پی ماجرای قتل "ترانه موسوی" برای حکومت ایجاد کرد. ترانه موسوی دختر جوانی بود که در جریان تظاهرات هفته های اول بعد از انتخابات توسط نیروهای لباس شخصی ربوده شد و سپس جسد او در اطراف تهران پیدا شد و مخالفان دولت، خبر از تجاوز به او قبل از کشته شدن دادند. در پی انتشار گسترده خبر تجاوز و قتل ترانه موسوی، مهدی کروبی در نامه ای سرگشاده با تکیه بر مستندات محکم، نقش فعالانه طائب در پنهان کردن قتل ترانه موسوی را افشا کرد.

این موضوع، باعث افزایش انتقادات برخی محافظه کاران به طائب شد که معتقد بودند دخالت مسئولی در حد فرمانده کل بسیج در پنهان کردن ماجرای ترانه موسوی، به طور غیر مستقیم تقویت کننده اتهامات مخالفان علیه حکومت در این زمینه بوده است.

به هر ترتیب، با وجود تمام انتقاداتی که به عملکرد طائب مطرح بود، محمود احمدی نژاد به خاطر اطمینانی که به وفاداری او نسبت به خودش داشت، قصد داشت او را بعد از برکنار شدن محسنی اژه ای وزیر سابق اطلاعات، به عنوان وزیر جدید به مجلس معرفی کند. اما این تصمیم منجر به نگرانی شدید مدیران ارشد وزارت اطلاعات شد و پنج تن از معاونان این وزارتخانه در نامه مشترکی به رهبر جمهوری اسلامی، نسبت به احتمال انتخاب طائب به عنوان وزیر اطلاعات ابراز نگرانی کردند.

در نهایت، رئیس جمهور از انتصاب طائب به سمت وزارت اطلاعات خودداری کرد و رهبر جمهوری اسلامی ایران، وی را به سمت معاونت اطلاعات سپاه پاسداران محسوب کرد.

مشاوران رهبری

در مجموعه دفتر رهبری، دفاتر جداگانه ای به هر یک از مشاوران آیت الله خامنه ای اختصاص یافته است. در سال های گذشته، اسامی مشاورانی که به ارائه مشورت به رهبر در زمینه های اقتصادی (داوود دانش جعفری)، بین المللی (علی اکبر ولایتی) و نظامی (رحیم صفوی) پرداحته اند، کمابیش در فضای سیاسی ایران شناخته شده بوده است.
آقای خامنه ای، در زمینه های سیاسی، امنیتی و مذهبی هم از مشورت افراد مختلف بهره می برد؛ اما بیت رهبری تمایلی به مطرح شدن نام کسانی که چنین مشورت هایی را ارائه می کنند نداشته است. در خقیقت چنین به نظر می رسد که رهبر جمهوری اسلامی، نمی خواسته که افرادی به عنوان مشاور سیاسی یا امیتی وی شناخته شود؛ چون مایل نبوده و نیست که تحت نفوذ سیاستمداران یا ماموران امنیتی تلقی شود. دلایلی مشابه، مانع از آن شده که رهبر جمهوری اسلامی مشاور رسمی مذهبی داشته باشد. به ویژه آن که رهبر جمهوری اسلامی، اکنون خود را عالی رتبه ترین روحانی شیعه در ایران می داند و طبیعتاً خود را بی نیاز از مشورت روحانیون دیگر تلقی می کند.

به هر ترتیب، نباید فراموش کرد که مشاوران رسمی رهبری از نفوذ واقعی زیادی در بیت رهبری برخوردار نیستند و نقش آنها بیشتر حالتی تشریفاتی دارد. به عنوان نمونه، دانش جعفری یکی از مشاوران اقتصادی آیت الله خامنه ای، وزیر اقتصاد دولت قبلی محمود احمدی نژاد بود و به علت اختلافات شدید با رئیس جمهور بر سر سیاست های اقتصادی دولت، بر کنار شد. اما هرگز برای باقی ماندن در پست خود مورد حمایت رهبر جمهوری اسلامی قرار نگرفت.

نمونه ای دیگر، علی اکبر ولایتی مشاور ارشد بین المللی رهبر جمهوری اسلامی است که در تابستان 1385 با چاپ مقاله ای در چهار روزنامه اروپایی و همزمان انجام مصاحبه ای با روزنامه ایرانی جمهوری اسلامی (که تصریح داشت ایران باید بسته پیشنهادی گروه 1+5 را بپذیرد) بسیاری از تحلیلگران غربی را به اشتباه انداخت.

این تحلیلگران تصور کرده بودند معنی اظهارات ولایتی آن است که آفای خامنه ای قصد متوقف کردن سیاست های هسته ای احمدی نژاد را دارد. اما بلافاصله محمود احمدی نژاد در مصاحبه ای تأکید کرد که اظهارات ولایتی نظر شخصی اوست و مسوولیت اجرایی پرونده هسته ای با رئیس جمهور است، و رهبری هم بعدا در چند نوبت روش اداره احمدی نژاد در مورد پرونده هسته ای را مورد حمایت قرار داد.










“بیت رهبری”، اتاق تاریک سیاست ایران
جرس، میثم تواب :دفتر رهبر جمهوری اسلامی ایران، در طول سال های رهبری آقای خامنه ای، و به ویژه با افزایش دخالت منسوبین این دفتر در مسائل سیاسی کشور، در معرض توجه روزافزون افکار عمومی قرار داشته است. دفتر آقای خامنه ای، یا "بیت رهبری"، سازمانی بزرگ از زیر مجموعه های به هم پیوسته است. مجموعه ساختمان های مرکزی دفتر رهبری در مرکز تهران واقع است. این مجموعه ساختمان ها، که اقامتگاه شخصی آیت الله خامنه ای هم در قسمتی از آن قرار دارد، از شمال به خیابان "آذربایجان"، از شرق به خیابان "فلسطین"، از جنوب به خیابان "پاستور" و از غرب به خیابان "خوش زبان" متصل است. گذشته از مرز شمالی مجموعه دفتر رهبری، که در امتداد خیابان آذربایجان است، مرزهای غربی، شرقی و جنوبی و غربی این مجموعه، به سایر دستگاه های حکومتی متصل هستند. به طور مشخص، در شرق آن، باغ و ساختمان شورای عالی امنیت ملی قرار دارد؛ جنوب آن، به دفتر رئیس جمهور متصل است؛ و در غرب آن هم، دیگر ساختمان های متعلق به ریاست جمهوری قرار دارند. مسوولیت امنیت رهبر جمهوری اسلامی و دفتر او بر عهده یک واحد ویژه از سپاه پاسداران قرار دارد که "سپاه ولی امر" نامیده می شود. این سپاه در اطراف مجموعه دفتر رهبری و در داخل آن دارای پایگاه است و با هماهنگی حجازی، مسئول امنیت بیت رهبری، حفاظت از این مجموعه را به عهده دارد. لازم به ذکر است که مسوولیت حفط امنیت مقام های ارشد جمهوری اسلامی در پایتخت (روسای سه قوه، وزرا، نمایندگان مجلس، مسوولان قضایی و ساختمان های حکومتی) بر عهده واحدی از سپاه به نام "سپاه حفاظت انصار المهدی" است. اما در میان کل مسوولان حکومتی، یک استثنا وجود دارد که آن آقای خامنه ای است که مسوولیت حفاظت از او را سپاه ولی امر به عهده دارد. در مورد دفتر آقای خامنه ای، هر از گاه اخباری "اختصاصی" منتشر شده که مرز میان واقعیت و خیال در آنها، چندان روشن نبوده است. اما به هر ترتیب، واضح است که در دفتر رهبر جمهوری اسلامی، محل فعالیت چهره هایی بوده که بعضا در نحوه اداره کشور و نهادهای حکومتی، نقش تعیین کننده ای داشته اند. این گزارش، در دو بخش، به بازخوانی اطلاعاتی کلی در مورد برخی از چهره هایی می پردازد که در دفتر رهبر جمهوری اسلامی ایران، دارای حضور و نفوذ رسمی یا غیر رسمی هستند.بخش اول این گزارش به بررسی و معرفی اجمالی اصغرحجازی، آقا وحید، و مجتبی خامنه ای می پردازد.اصغر حجازی، مسئول امنیت بیت رهبری است. اما میزان نفوذ وی در دفتر رهبری بیش از سمت رسمی خود است و عملا از سال ها پیش، تاثیرگذار ترین شخصیت در دفتر رهبر جمهوری اسلامی ایران بوده است.
هرچند بسیاری از مسئولان کشور و سایر کسانی که به دفتر رهبر رفته و می روند حجازی را دیده و شاهد نفوذ شدید او در این دفتر بوده اند، اما وی به دقت مواظب است که هرگز در جایی که که دوربین وجود دارد حاضر نباشد و کسی از او عکسی نگیرد.
یکی از فعالان دانشجویی دهه 70 نقل می کند که "در اوایل روی کار آمدن سید محمد خاتمی خاتمی به عنوان رئیس جمهور، تعدادی از اعضای تشکل های دانشجویی به دیدار آیت الله خامنه ای رفته اند و وی، در آن دیدار به بیان مطالبی پرداخته که به نظر دانشجویان، مثبت بوده است. در پایان جلسه، دانشجویان به آیت الله خامنه ای گفته بودند که آیا اجازه دارند صحبت های او در آن جلسه (غیر عمومی) را منتشر کنند؟ و رهبر جواب مثبت داده بود. از آنجایی که دانشجویان حق نداشته اند در داخل جلسه ضبط صوت داشته باشند، پس از جلسه یکی از آنها به نزد حجازی می رود و از او خواهش می کند که با توجه به موافقت آیت الله خامنه ای، نوار ضبط شده سخنان رهبر در جلسه را برای انتشار در اختیار دانشجویان بگذارد. اما حجازی گفته بود که انتشار آن سخنان به مصلحت نیست و من رهبر را در این زمینه قانع خواهم کرد، و نتیجتا از دادن نوار به دانشجویان خودداری کرده بود."
نفوذ حجازی در دفتر رهبری، به ویژه در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، افزایش بی سابقه ای پیدا کرد و دلیل مشخص آن هم، آن بود که عملکرد دولت خاتمی در زمینه های امنیتی و فرهنگی (به ویژه در برخورد با منتقدان حکومت) مطلوب آقای خامنه ای نبود. در نتیجه، حجازی، به همراه تعدادی از عناصر مورد اطمینان رهبر در سپاه و قوه قضاییه، و تعدادی از مسئولان و کارمندان سابق وزارت اطلاعات که در زمان پی گیری پرونده پرونده "قتل های زنجیره ای" از وزارت اطلاعات اخراج شده بودند، نقش موثری در هدایت نوعی دستگاه اطلاعاتی موازی با وزارت اطلاعات ایفا کرد. این دستگاه، در اواخر دوره مسئولیت خاتمی چنان گسترش پیدا کرده بود که حتی بعضا به جاسوسی در مورد اعضای دولت خاتمی هم می پرداخت.
حجازی، که در زمان ریاست جمهوری سیدعلی خامنه ای معاون امنیت خارجی وزارت اطلاعات بود، در هدایت عملیات اطلاعاتی موازی از همکاری مصطفی پورمحمدی نیز برخوردار بود که زمان هاشمی رفسنجانی معاون امنیت خارجی وزارت اطلاعات بود.
اصغر حجازی همچنین در دوره خاتمی، با همکاری قائم مقام سپاه پاسداران به نام "محمد باقر ذوالقدر"، نقش بسیار تعیین کننده ای در حمایت از گروه "انصار حزب الله" داشت که عمدتا متشکل از برخی اعضای بسیج بودند و به حمله به تجمعات اصلاح طلبان و به ویژه دانشجویان می پرداختند.
به هر ترتیب، در سال های اخیر، به دو دلیل مشخص، میزان نفوذ اصغر حجازی در دفتر رهبری به اندازه زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی نبوده است.
نخستین دلیل آن است که با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، بسیاری از کارهایی که در زمان خاتمی، دولت از انجام آنها خودداری می کرد و در نتیجه پی گیری آنها به تشکیلات دفتر رهبری محول شده بود، توسط قوه مجریه انجام می شود و احتیاجی به دخالت این دفتر در مورد آنها نیست.
دلیل دوم، افزایش نفوذ نسل جدیدی از روحانیان تندرو چون مجتبی خامنه ای در دفتر رهبر است که - همچون حجازی – به فعالیت های اطلاعاتی و امنیتی علاقه دارند. مجتبی خامنه ای، اگرچه دارای قابلیت ها و تجربیات حجازی نیست، اما در سال های اخیر در بسیاری از جلسات غیر رسمی، به عنوان نماینده یا فرد مورد اعتماد رهبر حضور یافته است. البته، این به آن معنا نیست که میان حجازی و مجتبی خامنه ای، حداقل تاکنون جنگ قدرت یا رقابتی وجود داشته است، چرا که مجتبی در مسائل امنیتی و موضوعات مربوط به بیت رهبری، در واقع تربیت یافته حجازی بوده و برای او احترام قائل است، و آقای خامنه ای نیز هنوز اصغر حجازی را دارای توانایی های منحصر به فرد می داند.
برخی از مخالفان حکومت ایران، معتقدند که حجازی یکی از هماهنگ کنندگان اصلی قتل های زنجیره ای روشنفکران ایرانی در دهه 90 بوده است. به نظر می رسد که با اطمینان نمی توان این فرض را تاکید کرد، هرچند تردیدی هم نیست که حجازی از دوستان نزدیک سعید امامی، از طراحان قتل های زنجیره ای بوده است. اصغر حجازی همچنین از حامیان "جواد عباسی کنگوری" (با اسم مستعار "جواد آزاده" یا "آملی") بوده است، کسی که بعد از دستگیری سعید امامی و همکارانش در دوران خاتمی، به عنوان مسئول بازجویی از دستگیر شدگان، با انجام شکنجه های شدید از آنها کوشید تا آنان را به اعترافات دروغ در مورد جاسوسی برای کشورهای بیگانه و فساد اخلاقی وا دارد. وحید ، که در محافل حکومتی از او با نام "آقا وحید" یاد می شود، یکی از افسران سپاه پاسداران است که جدیدا در دفتر رهبری نفوذ زیادی پیدا کرده است. وی، معاون رئیس دفتر رهبری است که از آستانه انتخابات ریاست جمهوری گذشته، همراه او در مناسبت های مختلف دیده می شود و پرهیزی از انتشار عکس خود در رسانه ها ندارد.
علی رغم شایعات بسیار زیادی که در مورد وی در سایت ها منتشر شده است، اطلاعات قابل تاییدی از گذشته او یا حتی نا م واقعی او(که برخی معتقدند وحید حقانی است و برخی دیگر درست نمی دانند)در دست نیست و رشد ناگهانی او در دفتر رهبری، پدیده ای تعجب انگیز در فضای سیاسی ایران بوده است.
بسیاری از اطلاعات نادرستی که در مورد این فرد در سایت های مختلف منتشر شده، به این خاطر است که منتشرکنندگان این اطلاعات، وی را با دو فرد دارای اسامی مشابه اشتباه گرفته اند. این دو فرد عبارتند از سردار "احمد وحیدی" (نام واقعی: وحید شاهچراغی) وزیر دفاع، و سردار "احمد وحید" (نام کامل: احمدی وحید دستجردی) قائم مقام وزیر دفاع ایران.
احمد وحیدی فرمانده سابق سپاه قدس، متهم به دست داشتن در انفجار "مرکز همکاری یهودیان" در آرژانتین (آمیا) در تیرماه ۱۳۷۳ است و در لیست افراد تحت تعقیب پلیس بین‌الملل (اینترپل) قرار دارد.
احمد وحید دستجردی نیز، رئیس سابق سازمان صنایع هوافضا، زیر مجموعه وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح است. نام این فرمانده در لیست تحریم های بین المللی شورای امنیت سازمان ذکر شده و در زمان جنگ با عراق در فعالیت های مخفیانه ایران برای تامین سلاح از خارج از کشور فعال بوده، است.
به هر ترتیب، وحید ، ارتباطی با هیچ یک از دو فرد یاد شده ندارد.
نخستین باری که حضور وحید در کنار آقای خامنه ای خبرساز شد، در جریان سفر رهبر ایران به استان کردستان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری بود، که تصاویر منتشر شده در خبرگزاری های دولتی ایران، وی را در کنار رهبر در حین کوه پیمایی نشان می داد.
اما آنچه جایگاه وحید را، به عنوان یک چهره نوظهور سالهای اخیر ، در بیت رهبری به گونه ای شفاف تر به افکار عمومی شناساند، نقش وی در جریان مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد توسط رهبر جمهوری اسلامی بود. در این مراسم، او به شیوه ای که در گذشته معمول نبود، حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد را به دست آقای خامنه ای داد تا او حکم را به احمدی نژاد بدهد، و پس از گرفتن حکم توسط رئیس دولت نیز، دوباره حکم را از دست وی گرفت.
نکته دیگری که در مراسم تنفیذ احمدی نژاد مورد توجه بسیاری از ناظران قرار گرفت، نحوه نگاه کردن از موضع بالای وحید به احمدی نژاد در هنگام حرف زدن رئیس جمهور با خامنه ای بعد از دریافت حکم ریاست جمهوری بود. احمدی نژاد در هنگام گرفتن حکم ریاست جمهوری از دستان رهبر، بر خلاف چهار سال پیش از آن، از بوسیدن دست علی خامنه ای خودداری کرد و به جای آن شانه او را بوسید. رفتار احمدی نژاد در مراسم تنفیذ، که زیر نگاه ظاهرا ناخشنود "وحید" صورت گرفت، بیشتر نوعی نمایش سیاسی به نظر می آمد که احتمالا هدف آن، پرهیز از معرفی شدن به عنوان یک "دست نشانده" رهبر بود.
نحوه حضور وحید در مراسم تحلیف احمدی نژاد در مجلس ایران، موضوع دیگری بود که جایگاه ویژه او را در نزد آقای خامنه ای نشان می داد. در مراسم تحلیف، رهبر جمهوری اسلامی شرکت نمی کند و طبیعتا در مراسم سال 1388 هم این رسم رعایت شده بود. اما نکته قابل توجه این بود که با وجود حضور نداشتن رهبر در مراسم تحلیف، وحید در این مراسم حاضر بود که نشان می داد نقش او در داخل حکومت، چیزی بیش از یک مدیر اجرایی در دفتر آقای خامنه ای است. مهم تر آنکه، جایی که در مراسم تحلیف برای او در نظر گرفته شده بود در ردیف فرماندهان ارشد نیروهای مسلح، و مشخصا میان فرمانده کل سپاه و فرمانده نیروی انتظامی ایران بود.
از سوی دیگر، نحوه حضور در اولین مراسم نماز جمعه آفای خامنه ای پس از انتخابات ریاست جمهوری (که در آن معترضان به انتخابات را تهدید به برخورد کرد) نیز قابل توجه بود: وی پیش از شروع مراسم، مسئولان عالی رتبه حکومتی را به صفوف نماز هدایت می کرد وسعی می کرد جای هر کس را تعیین کند. در فیلم کوتاهی که از زمان قبل از شروع نماز جمعه منتشر شده، مشخص است که وحید می کوشد با استقبال از هاشمی رفسنجانی، وی را به کنار احمدی نژاد هدایت کند تا این دو نفر در مراسم نماز پهلوی یکدیگر قرار بگیرند؛ اقدامی که با بی اعتنایی هاشمی رفسنجانی موجه می شود و وی به قسمت دیگری از صف نماز می رود.
ابوالفضل فاتح، مسئول كميته اطلاع رساني ستاد میر حسین موسوي در جریان انتخابات، در وبلاگ خود روایتی را در مورد ملاقات خود با "وحید" در شب انتخابات ریاست جمهوری نقل می کند که قابل توجه است. به گفته وی، نیمه شب 22 خرداد، بعد از شروع اعلام نتایج اولیه شمارش آرا توسط وزارت کشور، میرحسین موسوی ابوالفضل فاتح را همراه با نامه ای برای رهبر به بیت رهبری می فرستد که محتوای آن هشدار نسبت به تقلب در انتخابات بوده است. فاتح می گوید که در بیت رهبری، "وحید" نامه را از او می گیرد و می گوید که در مورد نحوه اعلام نتایج انتخابات به وزارت کشور "تذکر داده است"، اما نتایج انتخابات به نفع احمدی نژاد است و اعتراض کردن فایده ای نخواهد داشت.
خبر دیگری که توضیح دهنده میزان نفوذ وحید در دستگاه های امنیتی است، به بعد از مناظره تلویزیونی احمدی نژاد و موسوی (قبل از انتخابات) مربوط می شود که در جریان آن، احمدی نژاد اتهامات فراوانی را علیه هاشمی رفسنجانی وارد کرد. بعد از آن مناظره، "فاطمه هاشمی" دختر بزرگ اکبرهاشمی رفسنجانی در اعتراض به این عملکرد و رویکرد صداوسیما که زیر نظر رهبری است با رفتر رهبر تماس تلفنی می گیرد و در بیت، وحید با او صحبت می کند. فاطمه هاشمی در این گفت و گو به تندی از عملکرد دستگاههای زیرمجموعه رهبری انتقاد می کند و می گوید که پخش این تهمت ها از صداوسیما برنامه ریزی شده بوده است. در مقابل نیز، وحید دختر رفسنجانی را تهدید به برخورد می کند. اندکی بعد، مجوز مدرسه ای به نام "تسنیم" در تهران که فاطمه هاشمی موسس آن بود از سوی آموزش پرورش لغو می شود و مدیر آن به اتهام شرکت در اغتشاشات دستگیر می شود.سید مجتبی حسینی خامنه ای متولد سال 1348 است. مجتبی دومین فرزند علی خامنه ای رهبر ایران است.سید مجتبی خامنه ای به طور رسمی جزو مدیران ارشد بیت رهبری نیست، ولی از نفوذ بالایی در آن برخوردار است و در واقع، از میان فرزندان علی خامنه ای، او کسی است که در بسیاری از موضوعات حساس، در جلسات غیر رسمی به نمایندگی از پدرش در دفتر او اظهار نظر می کند. آقای خامنه ای تاکنون رفتاری انجام نداده که حاکی از عدم رضایت وی از دخالت های مجتبی در مسائل مربوط به دفتر وی باشد و به همین دلیل، افرادی که با رهبر ایران و دفتر او سر و کار دارند، دخالت های مجتبی را جدی می گیرند. او همچنین با فرماندهان سپاه و بسیج رابطه نزدیکی دارد و دارای نفوذ بالایی در میان آنهاست. مجتبی خامنه ای، از سال ها پیش تحت نفوذ حجازی بوده و همچون او، به نقش آفرینی پشت پرده در مسائل سیاسی و امنیتی تمایل زیادی پیدا کرده است. او در دروس مذهبی، شاگرد آیت الله مصباح یزدی، آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی و آیت الله محمد باقر خرازی (رهبر معنوی گروه موسوم به "حزب الله ایران") است و هر هفته برای خواندن دروس مذهبی به قم می رود. افراد نزدیک به رهبر ایران می گویند که مجتبی به درجه "اجتهاد" رسیده است ، اما این ادعا، با توجه به سن کم مجتبی خامنه ای و اشتغال او به فعالیت های غیردرسی فراوان، مبالغه آمیز به نظر می رسد. او به همراه برادر بزرگترش سید مصطفی سابقه حضور در جبهه های جنگ را دارد و در جبهه، همسنگر مهدی هاشمی، پسر اکبر هاشمی رفسنجانی بوده است. نخستین دخالت جنجالی مجتبی خامنه ای در سیاست، در انتخابات ریاست جمهوری 1384 بود، که وی به ستاد انتخاباتی محمدباقر قالیباف شهردار وقت تهران کمک می کرد. اما وی در یکی – دو هفته مانده تا انتخابات نظر خود را تغییر داد و با برگزاری جلسات مختلف با چند تن از فرماندهان سپاه و بسیج، به حمایت فعالانه از محمود احمودی نژاد پرداخت. با وجود برخی شایعات در این مورد که حمایت رهبر از محمود احمدی نژاد در آستانه انتخابات، تحت تاثیر مجتبی بوده، منابع آگاه تاکید دارند که در زمان انتخابات 1384، مجتبی خامنه ای تنها نظر پدر خود را منعکس می کرده که اول به قالیباف و سپس به احمدی نژاد متمایل بوده است. به تصریح این منابع، شیوه تبلیغات انتخاباتی قالبیاف، که برای کسب آرای بیشتر سعی داشت خود را فردی مدرن و طرفدار گسترش ارتباط با غرب نشان بدهد، به تدریج باعث شد تا رهبر به این نتیجه برسد که قالیباف در مبارزه با اصلاح طلبان و غرب سرسخت نیست، و این باعث شد که وی دو هفته مانده به انتخابات نظر خود را تغییر بدهد و به حمایت از احمدی نژاد بپردازد.
گفته می شود که در پی دخالت های مجتبی خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری 1384، علی اکبر ناطق نوری رئیس بازرسی دفتر رهبری در گفت و گویی با رهبری نسبت به این مساله اعتراض کرده است. ظاهرا ناطق نوری به آقای خامنه ای گفته است که "آقازاده شما از آقای احمدی نژاد حمایت می‌کند" و رهبر جواب داده است: "مجتبی آقا است نه آقازاده". پاسخی که منجر به توقف اعتراض ناطق نوری شده است.
بعد از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، ارتباطات مجتبی خامنه ای با فرماندهان سپاه و بسیج و حمایت آنها از احمدی نژاد آن قدر خبر ساز شده بود که مهدی کروبی در نامه ای سرگشاده به رهبری به شدت به دخالت های انتخاباتی فرزند وی انتقاد کرد و از کلیه مسئولیتهای حکومتی خود از جمله مشاورت آقای خامنه ای و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفا داد.
کروبی در نامه جنجالی خود نوشت: "اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما - آقا سید مجتبی - از یکی از کاندیداها منتشر شد... این خبرها در مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها - که سه روز قبل از انتخابات ناگهان شانس او افزایش پیدا کرد - و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. شما به خوبی می دانید که دخالت‌های نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سال‌های گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است."
پاسخ آقای خامنه ای به مهدی کروبی، بسیار تند بود. او در پاسخی کوتاه و رسمی به کروبی گفت که اگر اعتراضی به انتخابات دارد باید به شورای نگهبان شکایت کند و تاکید کرد که اجازه "بحران سازی" را به هیچ کس نخواهد داد.
برخی از مخالفان جمهوری اسلامی معتقدند که علی خامنه ای مایل است که پسرش پس از مرگ او رهبر آینده ایران بشود. تاکنون اطلاعات مشخصی که تایید کننده چنین خبری باشد به دست نیامده، اما این شایعه به طور گسترده در میان مردم ایران هم رواج پیدا کرده است، تا حدی که یکی از شعارهای مردم در تظاهرات پس از انتخابات این بود که: "مجتبی، بمیری، رهبری را نبینی".
به هر ترتیب، عده ای از ناظران تاکید دارند مجتبی خامنه ای، هم به لحاظ سابقه سیاسی و هم از نظر میزان تحصیلات مذهبی، بسیار پایین تر از آن است که در هیچ شرایطی بتوان مجلس خبرگان رهبری ر وا داشت تا او را به عنوان یکی از کاندیداهای جایگزینی آیت الله خامنه ای قبول کند.
ادامه دارد...

dimanche 18 juillet 2010

سنگسار stoning = lapidation

سنگسار و رابطه نامشروع جنسي از نگاه قرآن
فریده ماشینی
انسان در قرآن کريم موجودي ستودة خداوند است كه از ارزش و کرامت ذاتي برخوردار است، چنانكه خداوند در بدو خلقت انسان خود را تحسين مي‌كند و مي‌فرمايد "فتبارک الله احسن الخالقين" [بر خداوندي تبارک باد که انسان را در بهترين شکل موجود آفريد].
بنابراين‏، اين موجود شايستة احترام و کرامت است و هيچ‌کس حق خدشه‌دار كردن بزرگي انسان را ندارد. در جاي ديگري از قرآن كريم آمده‌ است: "ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم و بر دريا و خشكي سوار كرديم و..." [سورة اسري، آية 70].
از اين جهت، براي حفظ حرمت و امنيت انسان‌ها تدبيري انديشيده شده ‌است. امنيت اجتماعي و رواني در زمرة اين اولويت‌هاست. مباني روابط اجتماعي که در قرآن در نظر گرفته شده حسن اعتماد به يکديگر و دخالت و تجسس نكردن در زندگي شخصي افراد است تا افراد در سلامت و امنيت اجتماعي زندگي کنند و آرامش بر حوزة عمومي و خصوصي آنان حکمفرما باشد و کسي حق محدود کردن ديگري يا برچسب زدن بر ديگري را نداشته باشد.
از شيوه‌هايي که از گذشته تاکنون در جوامع رواج بسيار داشته تهمت زدن در خصوص روابط جنسي نامشروع است. از نتايج چنين رفتاري منزوي‌ شدنِ فرد مورد اتهام تا محکوم شدن به مرگ است. اين موضوع در زمان نزول قرآن نيز وجود داشته ‌است و شايد بتوان ادعا کرد يکي از تندترين و شديدترين برخوردهايي که خداوند کريم با انسان‌ها داشته مربوط به تهمت به زنان و تأييدکنندگان اين رفتار است. خداوند در اين مورد مي‌فرمايد: "كساني كه بر زنان پاكدامن و بي‌خبر از فحشا، و مؤمن تهمت زنا مي‌زنند، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و برايشان عذابي است بزرگ." [سورة نور، آية 23]
بنابراين مشخص است كه خداوند از مردم انتظار دارد وقتي چنين اخباري مي‌شنوند به آن دامن نزنند: "چرا هنگامي كه آنها بهتان را شنيدند مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبردند و نگفتند كه اين تهمتي آشكار است؟"‏ [سورة نور، آية 12] ديگر آنكه، خداوند مردم را بازخواست مي‌كند كه "چرا آن‌گاه كه اين سخن شنيديد نگفتيد: ما را نشايد كه آن را بازگوييم، پروردگارا تو منزهي، اين تهمتي بزرگ است." [سورة نور، آية 16] به‌علاوه، ايجاد فضاي مسموم تهمت و افترا و تجسس در احوال يکديگر به شدت از جانب خداوند تقبيح مي‌شود تا جايي‌که مي‌فرمايد: "اگر فضل و رحمت خدا در دنيا و آخرت ارزاني‌تان نمي‌بود، به‌ سزاي آن سخنان كه مي‌گفتيد شما را عذابي بزرگ درمي‌رسيد." [سورة نور، آية 14] با چنين نگاهي به مسئله است که براي کساني که در زندگي ديگران سرک مي‌کشند و قادر نيستند موارد اتهامي را به اثبات برسانند مجازاتي بسيار سنگين در نظر گرفته شده‌ است. در اين مورد قرآن مي‌فرمايد: "چرا چهار شاهد بر ادعاي خود نياوردند؟ پس اگر شاهداني نياورده‌اند، در نزد خداوند در زمرة دروغگويانند" [سورة نور، آية 13]
همچنين مجازات افراد تهمت‌زن مشخص و بر آن تأكيد شده ‌است: "كساني را كه زنان عفيف را به زنا متهم مي‌كنند و چهار شاهد نمي‌آورند، هشتاد ضربه بزنيد، و از آن پس هرگز شهادتشان را نپذيريد كه مردمي فاسق‌اند." [سورة نور، آية 4] همان‌گونه که مشخص است گفت‌وگوها و بحث‌ها در مورد افرادي است که به ديگران تهمت مي‌زنند.
تا اين قسمت بحث، يکي از راه‌هاي اثبات روابط نامشروع جنسي [زنا]، شهادت چهار شاهد است که البته روشن است بسيار بعيد و سخت مي‌نمايد كه چهار شاهد عادل بتوانند دربارة رابطه خصوصي دو نفر شهادت بدهند، مگر آنکه اين رابطه كاملاً جنبة بيروني و مفسده‌آميز داشته باشد.
با مجازات سخت هشتاد ضربة تازيانه کمتر کسي حاضر مي‌شود در حوزة خصوصي افراد تجسس كند. البته ممکن است اين رابطه به شکل ديگري نيز آشکار شود و آن زماني است که همسر به‌وجود رابطة نامشروع [زنا] شهادت مي‌دهد.
قرآن كريم در اين مورد نيز از موضوع تهمت زدن شروع مي‌كند "و كساني كه زنان خود را به زنا متهم مي‌كنند و شاهدي جز خود ندارند، هريك از آنها را چهار بار شهادت است به نام خدا كه از راستگويان است. و بار پنجم بگويد كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. و اگر آن زن چهار بار به خدا سوگند خورد كه آن مرد دروغ مي‌گويد، حد از او برداشته مي‌شود. و بار پنجم بگويد كه خشم خدا بر او باد اگر مرد از راستگويان باشد". [سورة نور، آيات 6ـ10].
اما اين موضوع کاملاً روشن آنچه در قرآن به‌عنوان مجازات رابطة نامشروع جنسي [زنا] تعيين شده، در دو سوره مورد توجه است، يک ‌بار در سورة نساء که و بار ديگر در سورة نور. آية 15 سورة نساء مي‌فرمايد: "و از زنان شما آنان كه مرتكب فحشا مي‌شوند، از چهار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهيد. اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس داريد تا مرگشان فرا رسد يا خدا راهي پيشِ پايشان نهد."
در آية 2 از سورة نور که پس از سورة نساء آمده ‌است، خداوند مي‌فرمايد: "زن و مرد زناکار را هريك صد ضربه بزنيد. و اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، مبادا كه در حكم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم شد." [سورة نور، آية 2]
با تصريح اين آيات روشن مي‌شود که مجازات زن و مرد زناکار تازيانه است که ظاهراً از مجازات‌هاي رايج زمان خود بوده ‌است، اما در هيچ جاي قرآن اشاره‌اي به نوع ديگري از مجازات نمي‌شود و تفکيکي هم بين زناي محصنه و غير محصنه قائل نمي‌شوداست که مجازات مربوطه به مرگ مجرم منجر نمي‌شود [سنگسار نيست] و دلايل زير از آيات قرآن کريم در اين بحث قابل تأمل است.
آية 25 سورة نساء در مورد مجازات کنيزاني است که گرفتار فاحشگي[رابطة نامشروع جنسي] شده‌اند: "و چون شوهر كردند، هرگاه مرتكب فحشا شوند شكنجة آنان نصف شكنجة آزادزنان است." نكتة مهم در اين موضوع آن است كه کنيزان نصف مجازات زنان آزاد را متحمل مي‌شوند و اگر، بنا به وضعيت فعلي، مجازات زناي زن شوهردار رجم[سنگسار] است نصف اين مجازات چه مي‌تواند باشد؟ مگر مي‌توان حكم سنگسار را نصف کرد؟ در حالي که خداوند مجازات کنيز را به علت شرايط سختي که در آن زندگي مي‌کند تخفيف داده‏، منطقي به‌نظر مي‌رسد كه اين تخفيف در مجازات تازيانه [حد جلد] معنا داشته باشد.
در بخش ديگري، خداوند از ازدواج زن و مرد زناکار سخن مي‌گويد. درحالي‌که اگر مجازات آنان سنگسار است آيا امکان ازدواج پس از آن فراهم مي‌شود يا قرار است زن و مرد زنده از اين سنگسار بيرون بيايند و بعد با هم ازدواج کنند؟
"مرد زناکار جز زن زناكار يا مشرک را نمي‌گيرد، و زن زناکار را جز مرد زناکار يا مشرک نمي‌گيرد" [سورة نور، آية 3]
اين شبهه پيش آمده که مجازات تازيانه براي زن و مرد مجرد زناکار است درحالي‌که در تمام آياتي که در اين سوره مطرح شده بحث درخصوص زناي محصنه [زنان شوهردار] است، پس چطور ممکن است اين مجازات صرفاً براي زن و مرد مجرد باشد.
اين سؤال جدي است که اگر به‌فرض، مجازات زن و مرد متاهل زناکار سنگسار بوده، چرا قرآن کريم هيچ اشاره‌اي به اين مجازات نكرده است. آيا مشکلي براي طرح آن وجود داشته‌ است؟ دلايل حاضر خلاف اين مطلب را مي‌رساند.
از مجموع آنچه گذشت مي‌توان به اين نتايج رسيد:
خداوند بزرگ مردم را از جست‌وجو و تجسس در زندگي شخصي يکديگر باز داشته ‌است.
حفظ امنيت اجتماعي و رواني آحاد مردم بسيار محترم است و اگر کسي قصد خدشه وارد کردن به آن را داشته باشد خود مستوجب مجازات است. مردم بايد به يکديگر حسن‌ظن داشته باشند و از متهم‌کردن يکديگر به‌شدت اجتناب كنند.
شرايط اثبات زناي منجر به مجازات بسيار سخت است و اين سخت‌گيري خود دليل بر ترغيب افراد به كنجکاوي نکردن در احوال شخصية ديگران است، مگر آنکه رابطه نامشروع جنسي جنبة عمومي پيدا کند و منجر به ناامني اجتماعي شود و 4 شاهد عادل بر آن شهادت دهند.
آخرين مجازات رابطة نامشروع جنسي [زنا] در قرآن کريم 100 ضربه تازيانه عنوان شده و هيچ اشاره‌اي به مجازات سنگسار در قرآن وجود ندارد بلکه دلايلي خلاف اين مجازات وجود دارد.
سنگسار ظاهراً مجازات هيچ عمل خلافي [حتي خلاف‌هاي بسيار سنگين] در قرآن کريم نيست.
همچنين بايد پرسيد چه دليلي وجود دارد که اگر مجازات زنا سنگسار بوده، به‌صراحت در قرآن كه كتابي مقدس و بري از خطاست‏، ذکر نشده تا شک و شبهه‌اي براي اجرا باقي نگذارد، همان‌طورکه در مورد مجازات تازيانه حتي تعداد ضربات هم مشخص شده است.
بي‌شک حتي اگر روايات مقتضي در اين موضوع وجود داشته باشد، نبايد در مخالفت با آيات قرآن کريم باشد، چه خداوند در آية 6 از سورة جاثيه مي‌فرمايد:" اينها آيات خداست كه به‌راستي به تو تلاوت مي‌كنيم. جز خدا و آياتش به كدام سخن ايمان مي‌آورند؟"
هدف از اين بررسي کوتاه صرفاً پرداختن به موضوع رابطة نامشروع جنسي[زنا] از نگاه قرآن بود و نه پرداختن به احدايث و روايات در اين خصوص، چراكه وقتي سندي‏ باشد در تناقض قطعي با قرآن کريم، كتابي که مورد توافق همة مسلمانان است‏، ديگر امکان تفسير وجود ندارد.

dimanche 20 juin 2010

بیانیه مهدی کروبی




يكشنبه 30 خرداد 1389
بیانیه مهدی کروبی در مورد اختیارات ولایت فقیه: "گمان نمیکنم خدا اختیارات ولایت فقیه را برای خودش قائل باشد"
بسم الله الرحمن الرحیم
ملّت بزرگ و شریف ایران
یک سال از حضور با شکوه و پرشعور شما در انتخابات ریاست جمهوری دهم گذشت. حضور پرشور شما در آن انتخابات، گواه تمایل تان برای اعمال حق تعیین سرنوشت خود در امور مملکت تان بود که متاسفانه عده ای بر اساس تئوری ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می داند نه ناصب آن، به جای شما تصمیم گرفتند و رای خود را به نام شما خواندند. یکسال از چنین انتخاباتی گذشت و در این یک سال، فراز و نشیب بسیار دیدیم. دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدند، و هزینه این بدنامی را برای حکومت اسلامی خریدند و شهروندان این مملکت را که از رای شان می پرسیدند در خیابان ها به شهادت رساندند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند و زندان ها را از فرزندان این نظام و انقلاب پر کردند. آنچه در این یکسال غایب بود “حقوق ملّت مندرج در فصل سوم قانون اساسی” بود و آنچه جای آن را گرفته بود پا فشاری اصحاب قدرت بود بر بکارگیری زبان زور و شکستن تمامی حرمت ها. ما اما به رغم تمامی این تلخی ها و سیاهی ها همچنان امیدواریم که قطار خارج شده از ریل قانون اساسی، انقلاب و امام به راه اصلی خود بازگردد و خطاکاران توبه کنند و راه گفتگو و تعامل هموار شود.
ملّت بزرگ و شریف ایران
یکسال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و گذر از مصائب و تلخی های این یکساله بیش از هر چیز لازم می دانم سپاس، تشکر و تقدیر خود را از خانواده های معظم شهدای حوادث یک سال گذشته که در مظلومیت تمام حتی نگذاشتند مراسمی در شأن عزیزانشان برگزار نمایند، اعلام کنم. اینجانب ضمن همدردی با خانواده های شهدای عزیز از خداوند برای شهدای این راه، رحمت و برای بازماندگان آنها نیز طلب صبر و اجر می کنم. به مجروحین عزیز هم که در کنار جراحت ها و آسیب ها حتی حق درمان در آسایش نیز از آنها سلب شد، ادای احترام می کنم و در مقابل این همه استقامت و پایداری آنها سر تعظیم فرود می آورم. و نهایتاً از خیل کسانی که به ناحق و برای خفه کردن ندای حق طلبانه این ملت مظلوم و بزرگ، به جای مجرمین واقعی به زندان افتادند، به نیکی یاد می کنم. این روزها زندان های کشور پر است از یاران انقلاب و امام، و اندیشمندان و فرهیختگان و جوانان و آزادی خواهان و همچنان امیدوارم مقامات قضایی کشور در جهت احیای دستگاه قضا به جای صدور کیفر خواست های سیاسی و ابلاغ احکام دیکته شده، زمینه رهایی و آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را به زودی فراهم آورند.
ملت حق خواه و آزادی خواه ایران
تا یکسال پیش با وجود اختلافات فراوان در شیوۀ اداره کشور و تعطیل یا تفسیر به رأی قانون اساسی توسط برخی حاکمان، وحدت و انسجامی نسبی میان همه جریان های فکری و فعال سیاسی و آحاد مردم و مسئولان نظام وجود داشت. اگرچه عده ای به حقوق مردم و آزادی های مشروع آنان بی اعتنایی می کرند و حقوق اقوام گوناگون ایرانی و اقلیت های رسمی دینی و مذاهب و فرق مختلف اسلامی را نادیده می گرفتند و از هتک حرمت و توهین و تحقیر اقشاری چون جامعه زنان و جوانان و اعمال خشونت و رعب و وحشت علیه آنان ابایی نداشتند و فضای یأس و سرخوردگی در جامعه ایجاد می کردند و فشارهای سنگین و غیر قابل تحملی بر حوزه های علمیّه و دانشگاه های کشور وارد می آورند تا حوزه و دانشگاه را مطیع خود سازند ولی آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته اتفاق افتاد از همه آنچه پیشتر دیده بودیم فراتر بود. به کارگیری تمام امکانات مالی، رسانه ای، نظامی و بسیج جهت مصادره رأی مردم و اعلام نتایج انتخابات به صورت مهندسی شده و ظالمانه و در عین حال ناشیانه، و توهین و تحقیرهایی که از آن پس نسبت به مردم و جریان های حاضر در صحنه به عمل آمد و از همه بدتر بی اعتنایی نسبت به معترضین و اعتراضات، اتفاقات جدیدی بودند که در چنین وسعتی در سه دهه گذشته در این مملکت رخ نداده بود. بدین ترتیب اگر تا یکسال پیش وحدت و انسجامی نسبی در کشور حاکم بود، بعد از غارت رأی مردم به وسیله مجریان و ناظران در سایه زور و سرنیزه، ادامه چنان وحدتی غیر ممکن می نمود، آنچنانکه کاندیداها و هواداران ایشان و آحاد مردم نیز نسبت به این ظلم آشکار و بزرگ اعتراض کردند و آنچنانکه به یاد داریم تمام مطالبه آنان در ابتدا در شعار زنده و جاوید ” رأی من کجاست؟ ” تبلور یافت. متاسفانه اما مسئولان مربوطه به جای توجه و رسیدگی به این مطالبه حداقلی و به کار گیری قانون و عدالت، به خشونت و ایجاد فضای امنیتی و بازداشت و شکنجه و آزار معترضین و تشکیل دادگاه های فرمایشی و صدور آرای کلیشه ای روی آوردند و هزینه ای سخت و جبران ناپذیر را بر نظام، کشور و مردم تحمیل کردند. بسیاری از رجال و شخصیت های با سابقه حوزه دین و سیاست و انقلاب را کافر، ملحد، محارب، اجنبی و خود فروخته معرفی کردند و چوب حراج بر تمام سرمایه های مادی و معنوی این مملکت و انقلاب زدند.
ملت عزیز ایران
همانطور که می دانید و پیشتر هم اشاره کردم در یک سال گذشته پرده حجب و حیا از سوی کسانی که خود را وابسته به مراکز قدرت می دانند دریده شد و پیاده نظام این جریان در رسانه ها و سایت هایی که از پول نفت و بیت المال ارتزاق می کنند چنان آتشی بر خیمه نظام و انقلاب زد که ترکش های آن به همه خدمتگزاران و انقلابیون از جمله بیت معزز حضرت امام و نوه عالم و اندیشمند ایشان حاج سید حسن خمینی و دیگر مراجع بزرگ شیعه نیز اصابت کرد. سامان دهی عده ای از مواجب بگیران در ۱۴ خرداد و شکستن حرمت بیت امام در کنار مرقد ایشان را دیدیم و سیل محکومیت این فعل ابلهانه از سوی مردم و علمای بزرگ و مراجع تقلید را هم به نظاره کردیم. در مقابل واکنش مردم و علما اما یک روزنامه که حریمی اهریمنی دارد و هیچ چارچوب و حد و مرزی برای گستاخی و فحاشی قائل نیست همچون گذشته در دفاع از رفتار اوباش پیاده نظام، به توهین مضاعف به نوه امام پرداخت گویی بدان دلیل که جرم آن عزیز ایستادن در کنار ملت بود. این روزنامه اهریمنی به همین مقدار بسنده نکرد و با ساختار شکنی عجیبی به حریم مراجع نیز وارد شد و آنان را به سبب آنکه توهین به بیت امام را محکوم کرده بودند مورد پرسش و تهدید قرار داد. این روزنامه مراجع را متهم به ملاحظه کاری کرد و از آنان پرسید که ” کدام ملاحظه می تواند با دفاع از حریم اسلام و انقلاب برخاسته از آن برابری کند؟ ” باید تاسف خورد بر کسانی که کمترین درک و فهمی از آموزه های اسلامی و انقلابی امام نداشته اند و ندارند و با این حال می خواهند درک آلوده به قدرت خود را با زور و زندان و تهدید به دیگران از جمله مراجع بزرگ و محترم شیعه تحمیل کنند. حال آنکه مرجعیت شیعه دارای تاریخ و جایگاهی رفیع و حافظ آیین محمدی در ایام غیبت است. آنها اما مراجع را نیز مطیع قدرت خود می خواهند و از همینرو پیاده نظام خود را به بیت مراجع می فرستند تا آنها را به بصیرت دعوت کنند و آنگاهی که دعوت به بصیرت گرهی از کار فروبسته شان نمی گشاید، عده ای را اجیر می کنند تا نیمه شب در کمال توحش به بیت آیت الله العظمی صانعی و دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری حمله کنند و خواستار خروج آنان از قم شوند. تاملی در اخبار این حوادث و فیلم های این حملات وحشیانه به بیوت مراجع و روایات نزدیکان آیت الله صانعی و بیت آیت الله منتظری از این حملات سبعانه کافی است تا پاسخی به این پرسش بیابیم که آیا جایگاه مرجعیت و علمای دین در طول تاریخ شیعه تا کنون چنین مورد بی حرمتی واقع شده است؟ و آن بسیج مردمی که با رمز یا زهرا(س) به متجاوزین به خاک کشور یورش می برد کارش به کجا رسیده است که ساعت ۵/۳ نیمه شب به بیوت مراجع حمله و به تخریب و غارت اموال و کتب دینی می پردازد؟ به راستی چه کسی مسئول و پاسخگوی این انحراف عظیم است ؟ به یاد داریم که قبل از پیروزی انقلاب اظهار نظر گستاخانه یک نفر در روزنامه اطلاعات نسبت به یک مرجع دینی چه طوفانی در کشور به پا کرد و امروز در روزنامه ای که عنوان نمایندگی رهبری را یدک می کشد چگونه به مراجع دین توهین می شود. شاید حریم اهریمنی و حمایت های مادی و امنیتی بی شمار امروز مانع از پاسخگویی مردم به این حرمت شکنان شود اما این گستاخی ها هرگز از اذهان مردم پاک نخواهد شد. و آیا اگر مردم نیز سکوت کنند خدا در برابر چنین ظلمی به بزرگان دین و اسلام سکوت خواهد کرد؟
از یاوه گویی های آن سرمقاله اگر بگذریم، در سرمقاله آن روزنامه اهریمنی نکته قابل تامل و درستی نیز بیان شده بود و آن، همین سخن امیرالمومنین علی (ع) بود که افراد را باید با معیار ” حق ” سنجید و نه ” حق ” را با معیار افراد. به راستی تعریف حق و عدالت از منظر آقایان چیست و چگونه می توان مطالبه حق رأی مردم را با گلوله پاسخ داد و آنگاه از حق نیز سخن گفت؟ اساس مطالبه مردم در روزهای پس از انتخابات، تنها حق رأی شان بود و به دنبال جنایات بی حد و حصر در کهریزک و سایر بازداشتگاه های غیر قانونی و قانونی بود که مطالباتی دیگر بر مطالبه اولیه مردم افزوده شد، که مگر می شد مردم را به گلوله بست و از آنها خواست که از این خون ریخته شده و مسببان آن نپرسند؟ اما چه کسی طرح این مطالبات حقه و پرسشی حداقلی درباره رای خود را از ابتدا در مخالفت با ولایت فقیه تلقی کرد؟ چرا با توسل به ولایت فقیه تیشه به ریشه قانون اساسی و جهوری اسلامی برخواسته از رأی مردم زده و اختیار و دامنه ولایت فقیه آنقدر توسعه داده شد که بعید می دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد و حتی گمان نمی کنم که خدا چنین حقی برای چنین برخوردی با بندگان را برای خودش نیز درنظر گرفته باشد؟ تاریخ شیعه انتقاد از حاکم را نه تنها لازم بلکه واجب شرعی می داند: “النصیحه لائمه المسلمین”. امام صادق می فرمایند که “احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی” اما می بینید که آقایان اظهار نظر و بیان دیدگاه افراد را تقابل با ولایت فقیه تفسیر می کنند. رهبری در مورد انتخابات نظر خود را اعلام کردند اما آنچنانکه دیدیم مردم در کمال احترام به ایشان، نظری دیگر داشتند و آن مطالبه رأیی بود که به صندوق انداخته بودند. مگر می شود با کهریزکی کردن مردم و آباد کردن قبرستان ها درک شعور و حق پرسش را از مردم سلب کرد و به بهانه نظر رهبری به مراجع و بیت و یاران امام با توسل به اوباش حمله کرد و اصول قانون اساسی را زیر پای سرکوبگرانه خود له کرد؟ یاران امام و مردم هوشیار هنوز سنت و سیره عملی آن عزیز سفر کرده را فراموش نکرده اند. ایشان بارها مطالبی فرمودند و مسئولین بنا به درک و نظر خود به گونه ای دیگر عمل کردند و با این حال نه امام ناراحت شدند و نه کسی به آنان اعتراض کرد و نه آن مسئولان که نظری مخالف دیدگاه امام داشتند از حقوق اجتماعی خود مرحوم شدند. آیا اگر اعلم علما و مرجع دینی و ولی فقیه نیزدر پایان رمضان، ماه را ندید و بر اساس معیارها به صدور حکم عید فطر نرسید ولی چوپان یا کارگری ساده و بی سواد دربلندای افق کوه های محل زندگی خود ماه را دید و افطار کرد، او ضد ولایت فقیه، مخالف نظام، مشرک، محارب و وابسته به آمریکا و صهیونیسم است؟ گیریم که آقایان متوجه دزدیدن رای مردم نشده اند اما مردم این اتفاق را به چشم دیده باشند حال آیا می توان آنها را ضد ولایت فقیه و مشرک و محارب خواند؟ به راستی پرسیدن از رای خود چه ربطی به ضدیت با دین و اسلام و ولایت فقیه دارد؟ علاوه بر این در حوزه دین آزادی بخش و جهانی اسلام که مخالف و معاند می توانند در حضور امام معصوم به بحث و مناظره و جدل پرداخته و حتی در خصوص انکار خدا هم صحبت کنند چگونه است که عده ای، درخواست رسیدگی و احقاق حق را جرم و مخالفت با ولایت فقیه می دانند؟
ملت آزادی خواه و شریف ایران
همه ما به یاد داریم که نگاه سیاسی و اجتماعی بنیانگذار جمهوری اسلامی در زمان مرجعیت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی با نگاه سیاسی و اجتماعی آن حضرت تفاوت داشت اما به یاد نداریم که هیچگاه هیچ یک از این دو طرف سخنی در تخطئه طرف مقابل زده و مردم را به مقابله با یکدیگر تحریک و تشویق کرده و فضای جامعه دینی را به نا امنی کشیده باشند. همه به یاد داریم که امام(ره) در واکنش به دیدگاههای اختلافی مراجع شایسته دینی و حوزه های علمیّه از جمله در برخورد با دیدگاه های فقهی و اجتماعی و حتی سیاسی مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی چگونه عمل می کردند تا آنجا که اعلام عید فطر برای مسلمین را با تشخیص و اعلام آن به نقل از ایشان در رسانه ها به رسمیت می شناختند. ما به یاد داریم که عده ای یک نوار ضبط شده در حدود یک ربع ساعت از سخنان آیت الله العظمی گلپایگانی در رابطه با ولایت فقیه را که در نقطه مقابل دیدگاه امام قرار داشت برای امام آوردند و امام اما دستور دادند که مشروح سخنان ایشان دو بار از رادیو سراسری پخش شود. همه به یاد داریم که رهبری فعلی در دوره اول ریاست جمهوریشان در خصوص معرفی نخست وزیر نظری غیر از نظر امام و مجلس داشتند و چقدر زیبا بود که ایشان بر تصمیم خود که مخالف نظر امام و ولی فقیه وقت نیز بود پای می فشردند اما پاسخ این مخالفت با نظر رهبری و ولایت فقیه، چنان نبود که برخی امروز در نظر دارند. به یاد داریم که حتی در سال ۶۴ که جناب اقای موسوی برای دور دوم به عنوان نخست وزیرانتخاب شدند و در جریان معروف ۹۹ نفر نماینده ای که به آقای میرحسین موسوی رأی مخالف دادند رهبری فعلی که در مقام ریاست جمهوری قرار داشتند نیز موافق با انتخاب ایشان نبودند و فرمودند که آنان ۹۹ نفر نیستند و با احتساب اینجانب ۱۰۰ نفر هستند و در جریان تحلیف در مجلس و در حضور تماشاچیان و خبرنگاران نیز اظهار داشتند که التزام من به سوگند ریاست جمهوری درحالیست که تمام ابزار اجرائی آن در اختیار من نیست و با این بیان ادامه نا رضایتی خود نسبت به دیدگاه امام را اعلام کردند اما هیچگاه برای ایشان یا آن نمایندگان کمترین تعرض یا مزاحمت یا بی حرمتی پیش نیامد و ایشان هدف تیرهای تهمت قرار نگرفتند و هیچ یک از آن نمایندگان نیز بازداشت یا محکوم به ضدیت با نظام و ولایت فقیه نشدند. همه به یاد داریم که یکی از نمایندگان دور دوم مجلس در جریان یک نطق پیش از دستور در برابر معترضین که محتوای نطق او را خلاف دیدگاه امام می خواندند با صدای بلندی پاسخ داد که «اگر این طور باشد بهتر است حضرت امام ۲۷۰ پوزه بند برای مجلس بفرستند.» آن فرد اما به رغم بیان این موضوع هیچ وقت از طرف امام و بیت ایشان مورد غضب قرار نگرفت و مایه رنج و دردسر او فراهم نشد و مورد اذیت و آزار و شکنجه و بازداشت قرار نگرفت و حتی بعد از آن نطق در مناصب عالی نظام از جمله در سمت عضو حقوقدان شورای نگهبان و معاونت قوه قضائیه نیز انجام وظیفه کرد و مورد توجه مسئولان بالای نظام نیز قرار داشت و به یاد دارم باری که ایشان به ملاقات امام رفته بودند نیز درحالیکه در آن زمان معمول نبود خبر دیدار یک نماینده با امام را از رادیو پخش کنند، خبر آن دیدار از رادیو نیز پخش شد. حال آن ولایت فقیهی که بر اساس آموزه های علمی و عملی بنیانگذار جمهوری اسلامی می توان تصویر کرد را مقایسه کنید با تصویری که امروز از ولایت فقیه ارائه می شود و در سایه دفاع از آن عمل می شود. خدا می داند این خیانت که عده ای به ولایت فقیه و دین مردم روا داشتند چه آسیب هایی به کشور، مردم و باورهای معنوی آنها وارد کرده است.
ملت شریف و آزاده ایران
یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و آنچه با رای شما کردند و آن خون هایی که برای احقاق حقوق شما ریخته شد یک بار دیگر با صراحت و صداقت اعلام می کنم که بر سر پیمان خویش با شما تا پایان این راه ایستاده ام و آماده ام تا با هر کس که به نمایندگی از سوی حاکمیت معرفی شود به مناظره بنشینم و نگرش خود نسبت به قانون اساسی، خط امام و انقلاب را بیان کنم تا مردم -همان ها که امام فرمود جان من فدای تک تک آنان- به داوری بنشینند و معین کنند چه کسانی از قانون اساسی، راه و اندیشه و آرمان های انقلاب منحرف شده اند و چه کسانی علیرغم همه فشارها و سختی ها بر آن اصول پایبند مانده اند. تنها در چنین مناظره آزادی در برابر چشم ملت است که می توان اعتماد از دست رفته مردم را بازیافت. که اگر اقناع مردم با این حجم از تبلیغات و در چنین باتلاقی از دروغ و تهمت ممکن بود، نباید احتیاجی به سرکوب می بود و بدون هراس و توسل به قوای مسلح، مجوز راهپیمایی سکوت به معترضین داده می شد. اما مخالفان رای مردم حتی حاضر نشدند سهم ناچیزی از امکانات و ابزار رسانه ای و تبلیغاتی شان را برای توضیح و پاسخگویی یا اعلام مواضع به معترضین واگذار کنند تا به بیان دیدگاه خود و دفاع از تهمت های ناروای وارده بپردازند. آقایان منطق را در گلوله دیدند و به سوی مردم پرتاب کردند. طرفه آنکه آقایان به جای مدیریت کشور و شنیدن صدای مردم، در این ام القرای اسلام، شعار مدیریت جهان و برنامه ریزی برای جهانیان داده می شود. از مردم و سایه خود می هراسند و به جای توسعه و آبادانی کشور، سرکوب و گسترش زندان ها و کهریزک ها، را در برنامه خود قرار داده اند و سودای مدیریت جهان را نیز در سر می پرورانند.
ملت آزاده و حق خواه ایران
آن رایی که از شما دزدیدند و حقی که ظالمانه از شما ستاندند ننگی است که با هیچ رنگی پاک نخواهد شد. آنچنانکه پس از یکسال به رغم تمام فشارها و ارعاب ها نه تنها مطالبه حق خواهانه شما به فراموشی سپرده نشده بلکه این تحول خواهی بر اساس یک شبکه اجتماعی گسترده در لایه های مختلف اجتماعی نیز رسوخ کرده است و این گسترگی اجتماعی چیزی نیست که بتوان با سرکوب و ارعاب و بازداشت و دادگاههای فرمایشی از میان برد. خداوند مومنان را به صبر و استقامت فراخوانده و وعده پیروزی به آنها داده است. راه شما اگرچه سخت و صعب و پر پیچ و خم است اما آینده وعده داده شده خدا متعلق به شما و تقدیر بر نابودی ستم پیشگان است و «الیس الصبح بقریب».
والسلام
مهدی کروبی
۳۰/۳/۱۳۸۹