samedi 26 décembre 2009
vendredi 25 décembre 2009
سبزها و محمد نوریزاد
سبزها و محمد نوریزاد
مهدی اورند
کسی که سالها خامنهای را نه با پیشوندهای مرسوم حوزوی که با ادبیاتی عرفانی «مولانا» خطاب میکرد، امروز دربند اوست. شاید او همیشه چون سالهایی که در کیهان مینوشت ادبیات عرفانی را هم شمشیر یکدمی میدانست و هرگز نیز حاضر نشد در این بیت خواجه شیراز (در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت) دم دیگر را ببیند و دریابد. محمد نوریزاد ـ که دیرگاه دم را دریافت ـ از خیل هزاران پاپسکشیده نظام جمهوری اسلامیست. بسیاری از ما به صف بیشکل و توده نامنسجم روبهرویمان نگاه میکنیم که هر ازگاهی کسی پنهان و آشکار در تاریکی یا روشنایی پیوندهای سی ساله خود را با آن میگسلد و به جمعیت ما میپیوندد؛ آنگاه از خود میپرسیم: «بازگشتش را به کدام قربانی باید تهنیت گفت که او و بسیاری دیگر مثل او پیشاپیشِ خود، قربانیان بسیاری را به قربانگاه فرستادهاند.»
معترضان ایرانی از روزی که مهدی کروبی و میرحسین موسوی را پیشاپیش یا در کنار خود و در صف مبارزهای که نالان نالان از زیرزمین سی ساله سرکوب بیرون میآمد پذیرفتهاند، میدانند که در آزمونی تاریخی و سرنوشتساز شرکت میکنند که در آن داعیهداری نیست تا با گرزهای گران ایدئولوژی، دوباره ما را به خودی و غیر خودی تقسیم کند. سبز اصیل و سبز تواب، سبز حداکثری و سبز حداقلی، سبز مطلقه یا سبز علیالاطلاق و ...
امروز بسیاری بر این عقیدهاند که نباید از محمد نوریزاد ـ چنانکه از دیگر اسیران جنبش سبز حمایت میکنیم ـ حمایت کرد و او در جرگه حکومت ریشهدارتر است و در بوق حکومت بیش از آن دمیده است که به چند نامه تند و سرگشاده بتوان به او اعتماد کرد. بسیاری حتی نمیتوانند عنوان پدر جنبش سبز را برای مرحوم آیتالله منتظری برتابند؛ چراکه او را از بانیان دامی میدانند که سی سال است از پایمان باز نشده و همواره دلایلشان درهای تردید را باز میکند. جنبش سبز باید موقعیت حساس تاریخی خود را بازنگرد و بداند که در مقطعی ایستاده است که باید تصمیم بگیرد و چون تصمیم گرفت درهای تردید را ببندد. آیا ما سخاوتمندانه گنج رنج سی سالهمان را در لحظه تاریخی به هم بر آمدن زخمها با این بازگشتگان از صف حرامیان سهیم خواهیم شد؟
اگر چنین نکنیم آیا خود بنای جمهوری اسلامی تازهای را بنیان نخواهیم گذاشت که در آن نه دستهای رحمت درکار بود نه گوشی تا زمزمه همنوایی را در لباس دشمنش بشنود. ما امروز در حال فتح قلعههایی هستیم که بازماندگانش به ما روخواهند کرد. محمد نوریزاد یکی از آنهاست. ما باید او را دریابیم؛ حتی اگر در آخرین نامه خود به مولا و مرادش زهر را در جامی از محبت فرزندی به او نوشانده است. محمد نوریزاد قلم اثرگذاری دارد و وفادارانه انتقاد کرده است؛ جرم وفاداری یک منتقد ناصح بخشودنی است. ما باید خود را مهیای پذیرفتن مردان و زنان بسیاری کنیم که در آینده از توده بیشکل روبهرو جدا میشوند و به سوی جنبش سبز میآیند.
جنبش سبز پیش و بیش از آنکه جنبشی سیاسی باشد رفرمی اجتماعیست که فریادش دفاع از آزادیهای آدمی و حقوق شهروندیست. شیخ ابوالحسن خرقانی میگوید: «هر که در این سرای در آید نانش دهید و از ایمانش نپرسید...»
مهدی اورند
کسی که سالها خامنهای را نه با پیشوندهای مرسوم حوزوی که با ادبیاتی عرفانی «مولانا» خطاب میکرد، امروز دربند اوست. شاید او همیشه چون سالهایی که در کیهان مینوشت ادبیات عرفانی را هم شمشیر یکدمی میدانست و هرگز نیز حاضر نشد در این بیت خواجه شیراز (در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت) دم دیگر را ببیند و دریابد. محمد نوریزاد ـ که دیرگاه دم را دریافت ـ از خیل هزاران پاپسکشیده نظام جمهوری اسلامیست. بسیاری از ما به صف بیشکل و توده نامنسجم روبهرویمان نگاه میکنیم که هر ازگاهی کسی پنهان و آشکار در تاریکی یا روشنایی پیوندهای سی ساله خود را با آن میگسلد و به جمعیت ما میپیوندد؛ آنگاه از خود میپرسیم: «بازگشتش را به کدام قربانی باید تهنیت گفت که او و بسیاری دیگر مثل او پیشاپیشِ خود، قربانیان بسیاری را به قربانگاه فرستادهاند.»
معترضان ایرانی از روزی که مهدی کروبی و میرحسین موسوی را پیشاپیش یا در کنار خود و در صف مبارزهای که نالان نالان از زیرزمین سی ساله سرکوب بیرون میآمد پذیرفتهاند، میدانند که در آزمونی تاریخی و سرنوشتساز شرکت میکنند که در آن داعیهداری نیست تا با گرزهای گران ایدئولوژی، دوباره ما را به خودی و غیر خودی تقسیم کند. سبز اصیل و سبز تواب، سبز حداکثری و سبز حداقلی، سبز مطلقه یا سبز علیالاطلاق و ...
امروز بسیاری بر این عقیدهاند که نباید از محمد نوریزاد ـ چنانکه از دیگر اسیران جنبش سبز حمایت میکنیم ـ حمایت کرد و او در جرگه حکومت ریشهدارتر است و در بوق حکومت بیش از آن دمیده است که به چند نامه تند و سرگشاده بتوان به او اعتماد کرد. بسیاری حتی نمیتوانند عنوان پدر جنبش سبز را برای مرحوم آیتالله منتظری برتابند؛ چراکه او را از بانیان دامی میدانند که سی سال است از پایمان باز نشده و همواره دلایلشان درهای تردید را باز میکند. جنبش سبز باید موقعیت حساس تاریخی خود را بازنگرد و بداند که در مقطعی ایستاده است که باید تصمیم بگیرد و چون تصمیم گرفت درهای تردید را ببندد. آیا ما سخاوتمندانه گنج رنج سی سالهمان را در لحظه تاریخی به هم بر آمدن زخمها با این بازگشتگان از صف حرامیان سهیم خواهیم شد؟
اگر چنین نکنیم آیا خود بنای جمهوری اسلامی تازهای را بنیان نخواهیم گذاشت که در آن نه دستهای رحمت درکار بود نه گوشی تا زمزمه همنوایی را در لباس دشمنش بشنود. ما امروز در حال فتح قلعههایی هستیم که بازماندگانش به ما روخواهند کرد. محمد نوریزاد یکی از آنهاست. ما باید او را دریابیم؛ حتی اگر در آخرین نامه خود به مولا و مرادش زهر را در جامی از محبت فرزندی به او نوشانده است. محمد نوریزاد قلم اثرگذاری دارد و وفادارانه انتقاد کرده است؛ جرم وفاداری یک منتقد ناصح بخشودنی است. ما باید خود را مهیای پذیرفتن مردان و زنان بسیاری کنیم که در آینده از توده بیشکل روبهرو جدا میشوند و به سوی جنبش سبز میآیند.
جنبش سبز پیش و بیش از آنکه جنبشی سیاسی باشد رفرمی اجتماعیست که فریادش دفاع از آزادیهای آدمی و حقوق شهروندیست. شیخ ابوالحسن خرقانی میگوید: «هر که در این سرای در آید نانش دهید و از ایمانش نپرسید...»
برنامه ریزی حکومت برای سرکوب عاشورا بهم خورده است. بدلیل فوت آیت الله منتظری و مصادف شدن مراسم هفت ایشان با روز عاشورا و اراده ملی در سطح کشور و در همه شهرها برای برگزاری تؤامان مراسم هفتم ایشان و عاشورا، پیش بینی های قبلی ستاد کودتا نقش بر آب شده و دچار سردرگمی شده اند. تا قبل از فرا رسیدن ماه محرم برآورد دستگاه امنیتی بر این بود که صرفاً در تهران تظاهرات اعتراضی برگزار و بهمین دلیل کنترل و سرکوب آن چندان دشوار نخواهد بود. برنامه ای به نیروهای سپاه و بسیج شهرهای دیگر داده شده بود که طبق آن مشخص گردیده بود از هر شهر چه تعداد نیروی کمکی باید به تهران اعزام شوند. اکنون شرایط کاملاً عوض شده و حکومت ناچار است برای مقابله با تظاهرات در همه شهرها برنامه ریزی نماید که برای چنین منظوری فاقد نیروی سرکوبگر کافی است.در جلسه محرمانه امروز پنجشنبه سوم دیماه شورای امنیت ملی، این موضوع بررسی و ناچار شده اند برنامه قبلی و آوردن نیروی کمکی از شهرستانها به تهران را لغو نموده و قرار شده با حملات تبلیغاتی و جنگ روانی و اینترنتی و همچنین اقدامات گسترده امنیتی، تا حد ممکن انگیزه مردم از شرکت در راهپیمائی روز عاشورا را تضعیف نموده و آنها را بترسانند. برنامه مقابله با حرکت مردم در عاشورا نیز اجباراً از حالت تهاجمی به حالت تدافعی تغییر نموده است. قبلاً برنامه داشتند که به هر طریق ممکن و با بهره گیری از خشونت، از بهم پیوستن جمعیت در حد فاصل میدان امام حسین تا میدان آزادی جلوگیری و مانع از تشکیل هسته اولیه تظاهرات شوند، ولی بر اساس تصمیم امروز قرار شده بدلیل کمبود نیرو، نیروهای سپاه و بسیج فقط از مراکز حساس مراقبت نموده و نیروی انتظامی آنهم با تعداد محدود، تلاش نماید با کنترل خیابانهای ورودی به مسیر راهپیمائی، در تظاهرات مردم اختلال ایجاد نماید. گرچه فرمانده نیروی انتظامی در این جلسه اظهار داشته که نیروهای وی بدون حضور و پشتیبانی نیروهای سپاه و بسیج قادر به کنترل جمعیت نیستند.این شاید یک پیروزی زود هنگام برای اعتراضات روز عاشورا باشد و سبب خواهد شد تا علاوه بر تهران در کلیه شهرهای دیگر نیز امکان یک تجمع باشکوه و قدرتمند فراهم آید. جوانان جنبش سبز باید حداکثر استفاده از این انفعال و سردرگمی سرکوبگران را برده و در فرصت باقیمانده، با فراخوان خانه به خانه، مردم را از اهمیت و سرنوشت ساز بودن حضورشان در روز عاشورا مطلع نمایند. بویژه اینکه مردم قبل از ساعت 10 صبح در کلیه خیابانهای منتهی به مسیر راهپیمائی حضور داشته و راس ساعت 10 حرکت خود در مسیر تعیین شده را آغاز نمایند.برنامه کارناوال عاشورا نیز با استفاده از فواحش و اراذل پرونده دار دادسرای منکرات، صددرصد در تهران برگزار و دستگاه پروپاگاندای صدا و سیما نیز آنرا پوشش خواهد داد تا قدری از اثرات راهپیمائی با شکوه مردم بکاهد.تکرار راهپیمائی سکوت و پرهیز از شعارهای تند و کنترل هر گونه اعمال تحریک کننده ضد مذهبی، مناسبترین تدبیر خواهد بود. حضور گسترده مردم، ولو با سکوت، اعلام آشکار خواست مردم برای تحقق آزادی و دموکراسی است. تمرکز جنبش سبز باید بر برگزاری با شکوه راهپیمائی روز عاشورا همراه با مشارکت حداکثری مردمی باشد.
Inscription à :
Articles (Atom)








